محمد تقي جعفري
19
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
و پيوستگى دارندهء آن را با هم نوعان انسانى اثبات مىكند و اين خود به يك رشد عالى شخصيت نيازمند است . اما بدان جهت كه از حيطهء وجدان آزاد بيرون است ، لذا آن ارزش را كه از اخلاق انسانى عالى انتظار مىرود ، ندارد . سوزش دل از اخلاق عاطفى بيشتر جنبه ارضاى خود دارد ، لذا به هيچ وجه نمىتواند موضوع اعتقاد و گرايش قرار بگيرد ، چنين شخص از اشباع عاطفهء خود لذت مىبرد و از اشباع نشدن آن رنج و شكنجه احساس مىكند ، اما اين لذت و رنج به خود او مربوط است . اخلاق عقلانى كه مشهورترين هوا دارش باروخ اسپينوزا است ، مىگويد : « سعادت حقيقى انسان با فضيلت و كمال عقلى است كه انسان را نيكو مىسازد خير عبارت از همان آزادى از استخدام نفس در راه هوى و شهوات است ، آن شهوات كه خيرات فعلى و گذران را مىخواهد كه كوچكترين نظم و ارزش ندارد ، آزادى روانى است كه خيرات فعلى و گذران را با خيرات آينده در حيات آدمى هماهنگ مىسازد . موضوعى را كه عقل در اين مورد جستجو مىكند و به وسيلهء آن به فعاليت مىپردازد علم است ، مخصوصاً علم به حقايق جاودانى . » ( 1 ) بدين ترتيب اسپينوزا روش نيكوى انسان را روى تعقل و انديشه استوار مىسازد ، نه بر احساسات و عواطف تنها . اگر چه اسپينوزا در كتاب اتيك كوشش فراوانى در بارهء اثبات عقلانى بودن سلوك آدمى مىنمايد ، ولى اگر ما معناى عقل را در فلسفهء اسپينوزا تعميم ندهيم و به همان معناى درك كليات و تجريد و وسيله جويى و هدف گيرى بگيريم ، دليلى وجود ندارد كه ما بتوانيم فلسفهء اسپينوزا را از فلسفهء هابس ، هلوتيوس ، بنتام ، شافتسبرى تفكيك كنيم . آنان وقتى كه مىگويند : انسان در حيات خود همه چيز را در استخدام خود خواهى به كار مىاندازد ، در عقل انسانها اختلالى نمىبينند و نمىگويند
--> ( 1 ) تاريخ اخلاق ، دكتر يوسف موسى ، ص 248 - 249 . اين مضمون از كتاب اتيك اسپينوزا استخراج شده است . .