محمد تقي جعفري

17

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

او گرفته خط ظريفى روى كاغذ مىكشد ، به طورى كه انگشتان نقاش مزبور مانند يك آلت محض به طور اجبار و بدون علم و آزادى ، خط مفروض را روى كاغذ مىآورد ، دوست ديگرش كه در طرف ديگر ايستاده است ، پيش آمده براى تفهيم يك آدرس سه خط پيوسته يا گسسته با انگشتان نقاش به طور اجبار روى صفحه كاغذ مىكشد . شخص سوم مىآيد و براى آزمايش قلم ، با انگشتان نقاش چند عدد نقطه مىچيند ، افراد زيادى به طور اجبار هر يك خطى و شكلى به وسيلهء انگشتان نقاش روى كاغذ مىآورند مجموع اين كارها با فرض بسيار بعيد يك تابلوى نقاشى زيبا را به وجود مىآورد و فرض دوم اين است كه هيچ يك از اشخاص مزبور قصد ايجاد جزئى از مجموع تابلوى مفروض را نداشته‌اند . جاى ترديد نيست كه با اين كه انگشتان و صفحهء كاغذ نقاشى و ساير وسايل مربوط و حتى صندلى و ميز و اطاق از آن نقاش بوده است ، اما به هيچ وجه نمىتوان تابلوى مزبور را به او نسبت داده بگوييم : امروز نقاش ما تابلوى زيبايى كشيده است . چرا ؟ پاسخ اين سؤال خيلى روشن است و آن اين است كه نقاش در كشيدن آن تابلو نه اراده داشته است ، نه اختيارى . ( 1 ) مگر اراده و اختيار چيست كه كار صادر را به انجام دهندهء واقعى آن مربوط مىسازد ؟ اختيار عبارت است از نظارت و سلطهء من يا شخصيت انسانى به دو قطب مثبت و منفى كار و هدايت آن . به همين جهت است كه برگسون مىگويد : هر اندازه كه دريچهء شخصيت انسانى به روى كار بيشتر باز باشد و سلطهء آن زيادتر گردد ، كار اختيارىتر

--> ( 1 ) اين نكته پوشيده نيست كه مقصود ما در اين مبحث ارزش مربوط به انسان است كه آن را به وجود آورده است و در آن موضوعات با ارزش مانند معدن طلا و نفت و زيبايى طبيعى كه مرهون تصرف اختيارى انسانها نيست ، محبوبيت و مطلوبيت خود به خود را دارا مىباشند ، تابلوى مزبور كه بدون اختيار و سلطهء شخصيت نقاش به وجود آمده است ، مانند نمودهاى زيباى طبيعت مىباشد كه به وسيله دست انسانى از جنبهء آلى و ميكانيكىاش صادر شده است . .