محمد تقي جعفري
14
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
فيثاغورس همان اصل را در عدد مىبيند و هراكليد آتش و شدن را در مىيابد . مسلم است كه هيچ يك از فلاسفه ى مزبور ادعاى خود را مانند اثبات 4 = 2 × 2 نمىتوانند اثبات كنند ، بلكه از مجموع ملاحظات جهان بينى كه داشتهاند ، ادعاى فوق را دريافته و چشيدهاند . ضمنا اين متفكرين بالاتر از آناند كه اين حقيقت را ندانند كه دريافت شخصى موضوعى است و منطق حسى و عقلانى موضوع ديگر . صف آرايى اين دو موضوع در مقابل يكديگر از حصول يقين به واقعيت مطلق كه اولين مرحلهء اعتقاد و گرايش است ، به طور جدى جلوگيرى مىكند ، اين است وضع روانى خود فيلسوف در مقابل فلسفهاى كه ايجاد كرده است ، چه رسد به حال ديگران كه مىخواهند به فلسفهء او به طور آگاهانه اعتقاد و گرايش پيدا كنند . به قول بعضى از متفكرين طنز گو : فيلسوف مانند آن سازنده است كه ساختمانى را مىسازد ، ولى از ورود به آن ساختمان امتناع مىورزد ، پس اين شخص چگونه مىتواند به ديگران بگويد : كه شما به اين ساختمان وارد شويد ؟ تا اين جا به طور اختصار بحث ما در علم گرايى و فلسفه گرايى بود و ملاحظه كرديم كه هيچ يك از آن دو قابل اعتقاد و گرايش به معناى ايمان و ايده آل شايستهء شخصيت انسانى نيست ، اگر چه ضرورىترين وسيلهء حيات فردى و اجتماعى ما مىباشند . 3 - اخلاق گرايى موضوع گرايش علمى و فلسفى روى علم و معرفت استوار است . عنصر اساسى گرايشهاى سه گانه ( اخلاق ، عرفان ، دين ) از آن شدن است كه بشر مىخواهد و چنان كه در تعريف گرايش ملاحظه كرديم ، اين پديدهء شدن اساسىترين نقش را در اعتقاد به عهده گرفته است . اخلاق چيست ؟ : اخلاق شكوفا شدن روح آدمى است . اخلاق اثبات كنندهء برترى نوع انسانى به ساير حيوانات است .