محمد تقي جعفري
10
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
نيازمند است ؟ يا اگر اين واقعيت را تصديق علمى كنم لازمه اش اين است كه من گندم به كارم ولى به جاى سنبل گندم يك آزمايشگاه مجهز برويد ؟ يا وقتى كه رهبران ايده ئولوژى به جوامع مسلط شدند ، تنها خود و اطرافيان خود را شايستهء رهبرى آن ايده ئولوژى و جامعه بدانند ؟ آيا تصور مىكنيد روزى فرا رسد كه بشر بدون تماس علمى با جهان درونى و برونى بتواند لحظهاى بزندگانى فردى و اجتماعى خود ادامه بدهد ؟ در يك جملهء مختصر با صراحت تمام مىگويم : مبارزهء انسان با موجوديت خود بهتر و آسانتر از مبارزهء او با علم و معرفت است . با اين حال آيا اين علم كه مايهء حيات انسانى است ، قابل پرستش و گرايش است ؟ هرگز نه . چرا علم قابل پرستش و گرايش نيست ؟ اين سؤال چند پاسخ دارد كه ذيلا به طور مختصر متذكر مىشويم : 1 - پرستش و گرايش موقعى تحقق پيدا مىكند كه دو شىء فرض شود كه يكى پرستنده باشد ، ديگرى پرستش شده ، مادامى كه دو شىء فرض نشود ، اين رابطه واقعيت نخواهد داشت . اكنون مىخواهيم علم را بپرستيم ، آيا علمى كه در ذهن من ايجاد شده و به صورت جزئى از من در آمده است كه فقط جنبهء آيينهاى دارد ، قابل پرستش است ؟ پس خود حواس و ذهن و انديشه را نپرستيم ، زيرا اگر اين امور وجود نداشته باشد ، علم مورد تمايل يا پرستش ما تحقق پيدا نمىكند . آن گاه اگر فرض شود كه علم محصول دو جزء اساسى است : من و واقعيت خارج از من ( چنان كه مورد اعتقاد اغلب فلاسفه و فيزيك دانان است كه مىگويند : « ما در نمايش نامهء بزرگ وجود هم بازيگريم و هم تماشاچى » ) . چگونه امكان دارد كه من مجموعهاى را مورد پرستش قرار بدهم كه خودم سازندهء يك جزء آن هستم ؟ زيرا اين مطلب مسلم است كه ما جهان واقعى را كه عبارت است از ماده و حركت و يا به طور عمومى يك واقعيت گسترده ، نمىتوانيم بپرستيم . به الكترون كه واقعيت دارد ، يا به فلان كهكشان عقيده مند شدن مفهوم منطقى ندارد ، بنا بر اين