محمد تقي جعفري

7

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

و نظارت نداشته باشد و آن را به صورت جزء يا شرط يا مقتضى ايده آل خود قرار ندهد عكس مزبور با عكس آيينه جز در خواص ساير جريانات ذهنى تفاوتى نخواهد داشت . شكل دوم - همان علم گرايى معمولى است ، كه مخصوصاً از قرن نوزدهم به اين طرف شيوع يافته است . افراطگرى و تفريط جويى انسانها ، مدت بس طولانى خيالات و سفسطه ها و اوهام و خرافات را معبود انسانى ساخته بود ، چنان كه همين افراطگرى و تفريط جويى رابطهء بردگى را در دوران طولانى از تاريخ بشرى زير بناى مسائل اقتصادى و اجتماعى و سياسى قرار داده بود . همين تاريخ را با كمى دقت ورق بزنيد - آن اندازه عقايد خرافى و ايده هاى بىاساس خواهيد ديد كه شايد شما را در انسان بودن صاحبان آنها به ترديد خواهد انداخت سلسله هايى از زمامداران ، روى يك عده مسائل ناچيز از بين رفته و سلسله هاى ديگرى جاى آنها را گرفته است ، با هزاران خون دل و كوشش و فدا كارى تمدن را به وجود آورده‌اند ، سپس روى هوى و هوس همان تمدن را بلجن كشيده و آلوده ساخته‌اند و يا به كلى پاى مال و نابودش ساخته‌اند . اگر عشق ورزىها و كينه توزىهاى بىمحاسبه را از تاريخ انسانى منها كنيد . شايد 80 در صد عوامل اساسى حوادث تاريخ را بر كنار نموده‌ايد . اين انسانها با اين تاريخشان از رنسانس به اين طرف ، مخصوصاً از قرن 19 تا كنون در بارهء علم يك حماسه سرايى قاطعانه آغاز كردند كه به معبود بودن خود علم و به معبد بودن آزمايشگاه ها منتهى شد . چه جملات و شعارهاى عجيبى كه در بارهء علم به در و ديوار كتابخانه ها نچسبانيدند و چه مشتهاى گره خورده كه براى لزوم پرستش علم در سخنرانىها روى ميزها نكوبيدند و چه نتايج عجيبتر كه در بارهء بريدن گذشته از آينده به وسيلهء همين حماسه سرايىها نگرفتند . يكى مىگويد : ما كه ماده و قوه را شناختيم ، كليد فهم جهان هستى را به دست آورده‌ايم ، ديگر جايى براى ترديد در پرستش علم وجود ندارد . آن ديگرى مىگويد معطل چه هستيد ؟ در مقابل اصل تنازع در بقا كه طبيعت به ما شناسانيده است ، اخلاق و مذهب و ساير معنويات را به دور بريزيد ، بگذاريد علم كار خود را بكند ، سومى مىگويد : چيزى