محمد تقي جعفري

1

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

بسم الله الرحمن الرحيم مناجات به نام خدا دستگير از دست ما ما را بخر پرده را بردار و پردهء ما مدر مهربان پروردگارا پيش از آن كه خريداران مفلس و كالا نشناس عوامل طبيعى و انسانى موجوديت ما را كه مىتواند به شكل گران بهاترين كالاى هستى در آيد ، بخرند و بر باد فنا دهند تو خود خريدار ما باش . پيش از آن كه عوامل از خود بيگانه ما را از شخصيت خودمان بيگانه بسازد و زنجير گرانبار بردگى را به دست و پاى ما زده و در معركهء سوداگرى خود به مزايده‌اى كه نتيجه اش مناقصهء جانهاى آدمى است بگذارند ، دست ما را بگير و قدرت شناسى ارزش شخصيت خود و ديگران را به ما عطا فرماى . باز خر ما را از اين نفس پليد كاردش تا استخوان ما را رسيد اين غرايز حيوانى كه مىبايست در اختيار « من » ايده آل قرار بگيرد : روح ما را خريدارى كرده و كارد بران خود را تا اعماق استخوان موجوديت ما فرو برده است . كيست كه بتواند چنگالهاى نفس درنده را از روح و عقل و وجدان ما بيرون آرد ؟ جز تو اى خداى توانا ما ز خود سوى تو گردانيم سر چون تويى از ما به ما نزديكتر هر چه كه پيشانى به خاك سياه آستانه خود طبيعى بساييم ، از آستانهء پيشگاه الهى دور تر خواهيم گشت ، هر اندازه كه از آستانهء پيشگاه الهى دور تر شويم از « من » انسانى خود بيشتر فاصله خواهيم گرفت . « وَلا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا الله فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ » 59 : 19 . . . ( 1 ) آن شعاع الهى كه در درون انسانها فروزان شده است دليل راه به منزلگه « من » ملكوتى است ، آن « من » ملكوتى كه سلوك به بارگاه الهى در انحصار او است . اين شعاع الهى نه تنها

--> ( 1 ) نباشيد از آن كسانى كه خدا را فراموش كردند ، خداوند خود آنها را از يادشان برد . .