محمد تقي جعفري
26
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
تقرب به پيشگاه الهى را منظور مىدارد و واقعاً هم هدفش آن است ، منطقاً بايستى به همين نتيجه برسد . بلى ، اين كه انسانهاى الهى به سبب رياضت و گذشت از نفسانيات ، به خود خدا ملحق شده با او متحد خواهند شد ، نه از نظر مجموع مسائل الهيات صحيح است و نه جلال الدين مىتواند آن را به طور قاطع ادعا كند و گفتيم مطالب مولوى چنان كه از نظر صدور جهان هستى از خداوند مختلف و در تلاطم است ، همچنان از نظر پايان كار هستى ، بنا بر اين وجه نمىتوان گفت : مولوى به بهشت و جهنم و حشر اعتقادى ندارد زيرا اين سه كلمه داراى مفاهيم بسيار وسيعى است كه جلال الدين به هيچ وجه خود را از آنها كنار نمىكشد . 5 - « به علاوه مولوى به نبوت و امامت نيز اعتقادى ندارد . » سپس ابيات مربوط به ادعاى اهل سبا را نقل مىكند . اما اعتقاد مولوى به انبياء و اين كه آنان افرادى هستند كه به جهت داشتن استعداد گيرندگى وحى الهى ، به نبوت مبعوث شدهاند ، خيلى روشن و در مثنوى در موارد خيلى فراوان متذكر شده است . در حدود سيصد مورد با صراحت و كنايه در بارهء عموم پيامبران يا در خصوص پيغمبر اسلام با تمام تعظيم و تجليل و احترام سخن گفته است ، مولوى براى ظاهر سازى و تصنع به اين همه « سر و صدا » راه انداختن به قول ميرزا فتحعلى احتياج نداشت . اگر جلال الدين مىخواست مردم را بفريبد ده مورد ، بيست مورد در بارهء پيامبران صحبت مىكرد كافى بود كه مردم را در بارهء خود نشوراند و حد اقل وضع خود را از نظر مقررات رسمى اسلامى مشكوك جلوه دهد ، در اين صورت فقها و ساير مردم نمىتوانستند در بارهء او اذيت و آزارى داشته باشند وانگهى ، به اضافهء بعثت رسمى ، پيامبران را داراى جنبهء ولايت و مرشد بودن هم معرفى مىكند ، اين مطلب به مقتضاى روش عرفانى اوست .