محمد تقي جعفري

16

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

نشود كه نشاط و هيجان روحى جلال الدين براى دريافتهاى الهى در همهء مسائل مثنوى به خوبى ديده مىشود . اين نشاط و هيجان با اعتقاد به وحدت وجود كه منجر به وحدت موجود مىشود ، تناقض شگفت انگيزى را نشان مىدهد كه نه تنها دامن گير وضع روحى جلال الدين ، بلكه دامن گير همهء معتقدين به مكتب فوق است ، زيرا وحدت وجودى كه به وحدت موجود منجر شود . همهء اشياء را عين خدا مىداند و نشاط و هيجان و اشتياق بدون تصور دو شىء مشتاق و مشتاق إليه امكان پذير نيست . از اين جا روشن مىشود كه تلاطم روح خود جوش جلال الدين تلاطم مثبت و رو به هدف مثبت است نه رو به منفى ، تا گمان برود كه جلال الدين از سران مكتب « هيچگرائى » است . متفكرى كه از اين همه نوسانات و جزر و مدهاى روحى كه موقع پياده شده در واقعيات و حقايق به اين همه تناقض دچار مىگردد ، نمىتواند به عنوان يك پيش تاز رسمى افكار بشرى معرفى شود . اينان چنان كه گفتيم : همان كوه هاى آتش فشانند كه بايستى در هر عصرى براى امكان بهره بردارى از طرف رهبران فكرى مورد بررسى قرار بگيرند و مواد با ارزشى را كه از انديشهء خود جوش آنان بروز مىكند وارد تعليم و تربيتها و مطالعات رسمى قرار بدهند و مواد بىارزشش را براى اذهان روشن بسازند و قسم سوم از مواد آن را كه مبهم مىباشند ، با بيان احتمالات نزديك به مقصود مطرح نمايند . با نظر به بيان فوق اين ادعا كه جلال الدين يك مكتب مخصوص به خود آورده كه مطلقاً خوب است ، يا مطلقاً بد است ، به هيچ وجه قابل قبول نيست ، بلكه جلال الدين با يك زمينهء روحى خود جوش كه عبارت است از خدا يا بى و گرايش به سوى او ، به تمام مكتبها وارد مىشود - گاهى با آنها گلاويز مىشود ، گاهى آنها را مىپذيرد و گاهى هم چند پهلو صحبت مىكند با اين وصف ادعاى اين كه مكتب جلال الدين اين است و غير اين نيست و بقيه