محمد تقي جعفري
14
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
مرد را تا آن جا كه امكانات ما را اجازه مىدهد مطرح نموده با ديدگاه هاى مختلف و با دلايلى كه قابل قبول به نظر رسيده است قابل درك و بهره بردارى بسازيم . در مقابل مسائلى كه جلال الدين به اشتباه و خطا افتاده است ، ساكت ننشسته آن مسائل را هم مورد بحث و انتقاد قرار دادهايم . در بارهء قسم سوم از مسائلى كه در مثنوى آورده شده و داراى ابهامى هستند كه انسان منصف را از يقين به مقصود واقعى جلال الدين باز مىدارد ، ما خود را مجبور ديدهايم كه محتملات منطقى آن مسائل را در حدودى كه شرايط ذهنى ما در بارهء روش انديشه هاى جلال الدين اجازه مىدهد مطرح بسازيم . اما در باره شخصيت روانى جلال الدين پيش از اين اندازه نتوانستيم بگوييم كه : اين مرد يكى از شخصيتهاى استثنايى و حقيقتاً يكى از پر هيجانترين روحها و يكى از باهوشترين و دقيقترين اذهان بشرى است ، همچنين با نظر به اعترافات خودش و با نظر به تناقضها و خطاهايش ، به هيچ وجه نمىتوان به طور كامل مقدار تماس او را با واقعيات و حقايق حدس زد . پيش از اين كه به بررسى انديشه هاى ميرزا فتحعلى آخوند زاده در بارهء ارزيابى جلال الدين و مثنويش بپردازيم ، يك مسئله مهم را در بارهء جلال الدين با عينك مثنوى او متذكر مىشويم : جلال الدين از شخصيت خود جوش خويش بهره مند بوده است به طورى كه مىتوانيم قاطعانه بگوييم : جلال الدين در روش انديشهء « خود » ش مىباشد ، ولى اين « خود » كه به طور حقيقى جوشيده و به فعاليت پرداخته است ، فعاليتش در قلمروى از بيرون ذات او بوده كه پر از معارف واقعى و اوهام و خرافات بوده و اين « خود » جوشيده مجبور به سير و سياحت و قبول و رد آن معارف و اوهام گشته است در همهء آن حالات و جزر و مدها ، شعله هاى « خود » زبانه كشيده است . جنبهء خدا يا بى روح جلال الدين كه از اساسىترين ريشه هاى روحش سر مىكشد در همهء مسائل مثنوى قابل مشاهده است . اين جنبهء خدا يا بى روح او در قلمرو بيرون از ذات به جهت اختلاف در شناسايى