محمد تقي جعفري
24
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
داده است و آن جواب مثبت را همان مىدانستم كه شوپن هاور گفته بود ، از اين قرار : « حيات بىمعنا است و چيزى جز شر نيست » . اما من چون آن را بيازمودم دريافتم كه اين جواب جوابى مثبت نيست و فقط احساسات من بوده است كه آن را مثبت تصور مىكرده است . » ( 1 ) « و همچنين دانستم جوابهايى كه ايمان مىدهد هر چند كه ممكن است بسى غير منطقى و منحرف باشد ، اما لااقل اين فايده را دارد كه هر يك از آن جوابها نسبتى را بين محدود و نامحدود معين مىسازد و ما قبلًا ديديم كه تنها با تعيين اين نسبت است كه مسئلهء غامض ما حل مىشود و بدون آن حل مسئلهء ما ممكن نيست . » ( 2 ) « بارى من ملاحظه كردم كه به هر طريق كه سؤال خويش را طرح كنم نسبت مذكور فقط در جوابهايى كه ايمان مىدهد ظاهر و نمايان است مثلًا : چگونه زندگى كنم ؟ - بر طبق قوانين الهى ، سرانجام چه نتيجه واقعى از زندگى من حاصل مىشود ؟ - عذاب ابدى يا سعادت ابدى . حيات را چه معنايى است كه با مرگ از ميان مىرود ؟ اتحاد با خداى لا يزال . . . ملكوت . . . » ( 3 ) « تنها ايمان است كه در بارهء مسئله حيات به نوع انسان جوابى مىبخشد و بالنتيجه زندگى را ممكن مىسازد . در صورتى كه معارف عقلى و منطقى مرا به اين نكته رسانده بود كه حيات بىهوده و بىمعنا است و زندگى من را دچار چنان وقفه اى ساخته بود كه آرزو داشتم خود را هلاك سازم . » ( 4 ) « آن جا كه بشر است تنها ايمان است كه براى وى حيات را ممكن ساخته و نكات عمده و صفات بارزهء ايمان نيز در همه جا يكسان و بىتفاوت است .
--> ( 1 ) همان مأخذ ، ص 70 . . ( 2 ) همان مأخذ ، ص 70 . . ( 3 ) همان مأخذ ، ص 71 . . ( 4 ) همان مأخذ ، ص 71 . .