محمد تقي جعفري

10

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

مىگيرد مادر ديگر در پستان شير ندارد ، كودك نوزاد از گرسنگى جان مىدهد بسيار خوب ، اما از اين مطالب هيچ نمىدانم ، بياييد و تماشا كنيد كه اين خط مدور كه بر كندهء درخت كاج است وقتى كه زير ميكروسكوپ ديده شود به صورت چه گل ستاره زيبا نمايان مىشود زيباترين تورىها را بياوريد و با اين مقايسه كنيد اين متفكران دوست داشتن را از ياد مىبرند ، منطقة البروج در اينان اثرى مىبخشد كه از نگريستن به كودكى كه اشك مىريزد بازشان مىدارد . خدا جانشان را در محاق نهاده است . اينان خانواده اى از ارواحند كه يك باره هم بزرگند و هم كوچكند . » ( 1 ) اگر مطالبى را كه ويكتور هوگو در عبارات فوق بيان نموده است دقيقاً تحليل كنيم خواهيم ديد : مقدار قابل توجهى از مضامين آن عبارات در هوا خواهان عرفان منفى پيدا مىشود و همچنين اگر به اين عبارت : « متفكرانى وجود دارند كه در شگفتىها فرو مىروند و در مجذوبيت و در پرستش طبيعت غوطه ور مىشوند » عبارت ذيل را هم اضافه كنيم : « درون بينهايى پيدا مىشوند كه در شگفتىهاى درون و در مجذوبيت و در پرستش من غوطه ور مىشوند » هر دو گروه متفكرين و درون بينهاى تماشاگر را شامل مىشود . متفكرين تماشاگر انديشمندان تجريد پرستاند ، همچنان كه درون بينهاى تماشاگر هوا خواهان عرفان منفى مىباشند .

--> ( 1 ) در اين جملهء اخير كاملًا دقت بفرماييد ، چقدر عالى و بيان كنندهء واقعيت است ، اين گونه اشخاص با آن قيافهء حق به جانبشان نه تنها راهى نخواهند رفت و با آن قيافهء آرامشان نه تنها اضطراب درونى خود و ديگران را مرتفع نمىسازند ، بلكه موجب به خطا رفتن خود و لغزش ديگران مىباشند . اين رضايت بىرحمانه است ، زيرا - تمام ناملايمات و بىچارگى بىنوايان را ناديده گرفته با فرو بردن خود در ظلمتها حس خود پرستى را اشباع نموده آرامش پيدا مىكنند اينان موجودات مخوفى هستند ، چرا ؟ براى آن كه در غرقاب تفكرات مجرد خود را در ما فوق انسانها نشان مىدهند و مردم را به ترديد در واقعيات و اضطراب در زندگانى دچار مىسازند . .