محمد تقي جعفري

27

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

20 - « شهرها مردمى درنده به بار مىآورند ، زيرا - كه اشخاص فاسد پرورند . كوه ، دريا ، جنگل ، مردمى وحشى تربيت مىكنند ، جنبهء توحش را در آنان توسعه مىدهند بىآن كه جنبهء انسانىشان را تباه سازند . » ( 1 ) 21 - « حكم مجرميت ( ژان والژان ) اعلام شد ، مواد قانون مخوف بود . در تمدن ما ساعات مهيبى وجود دارد ، اين همان لحظات است كه قانون مجازات غرق شدن كسى را اعلام مىكند ، چه دقيقهء شومى است كه آن موقع كه هيئت اجتماع خود را كنار مىكشيد و دور افكندن جبران ناپذير يك موجود متفكر را به انجام مىرساند . » ( 2 ) 22 - « هنگامى كه - ميخ غلش ( ژان والژان ) را بر پشت گردنش با ضربات شديد چكش پر چين مىكردند مىگريست ، اشكهايش خفه اش مىكرد ، از حرف زدن بازش مىداشت و او گاهگاه فقط موفق مىشد بگويد : ( من در فاورول درخت تراش كن بودم ) سپس هق هق كنان دست راستش را بلند مىكرد و متدرجاً هفت دفعه مثل آن كه هفت سر نامساوى را پياپى لمس مىكرد فرود مىآورد و از اين حركت حدس زده مىشد كه كارى كرده و هر چه بوده براى پوشاندن و غذا دادن هفت طفل كوچك بوده است . » ( 3 ) 23 - « ژان والژان ناله كنان و لرزان وارد جبرگاه شده بود ، دل سخت از آن بيرون آمد ، مأيوس وارد آن شده بود و مخوف بيرون آمد ، آيا در اين جان ستمديده چه گذشته بود . » ( 4 ) 24 - « آن گاه از خود پرسيد ( ژان والژان ) : آيا او يگانه كسى بوده كه در اين ماجراى شوم تقصير داشته است ؟ آيا از يك طرف آن چه برايش پيش آمد طاقت فرسا نبود ؟ كارگر بود ، كار نمىيافت ، زحمت كش بود ، بىنان مىماند . آيا از طرف

--> ( 1 ) بىنوايان ، ج 1 ، ص 260 . . ( 2 ) بىنوايان ، ج 1 ، ص 260 . . ( 3 ) بىنوايان ، ج 1 ، ص 260 و 261 . . ( 4 ) بىنوايان ، ج 1 ، ص 263 . .