محمد تقي جعفري

12

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

وجود جلال الدين را در يك دوران همان گونه ضرورى نشان مىدهد كه ويكتور هوگو را در زمان ديگر و الكسيس كارل را در دورانى ديگر . اگر بخواهيم امروزه دو شخصيت مورد بحث را به عنوان دو خدمتگزار شايسته به كاروانيان انسانى در نظر بگيريم و نقطهء مأموريت آن دو را دقيقاً تعيين كنيم ، ويكتور هوگو در جايى قرار مىگيرد كه ديناميسم حيات انسانى را تقويت نموده به كار مىاندازد و سپس به دست جلال الدين مولوى مىسپارد كه دستشان را بگيرد و تا منزلگه انا لله و انا إليه راجعون رهنمونشان باش . مسئله دوم - شخصيت فردى هر يك از دو شخصيت اگر بخواهيم ميان جلال الدين و ويكتور هوگو از نظر شخصيت فردى به وسعت معناى كلمه مقايسه‌اى داشته باشيم ، مقايسهء همه جانبهء اين در شخصيت بسيار نامور به طور دقيق امكان پذير نيست ، بلكه ما هرگز نمىتوانيم اين دو شخصيت برجسته را به طور علمى منطقى ( نه با خيالات بىپايه ) رو در روى هم قرار داده ، واحدهاى عناصر شخصيت و مجموع تركيب يافتهء آنها را با يكديگر ارزيابى و مقايسه نماييم . مانند اين است كه ما از فاصلهء دور و با عينك مشخص و شمارهء زيادى از شرايط مخصوص ، سقراط را بيرون كشيده سپس دست برده گاندى را هم از ميان هزاران شرايط مخصوص تجريده نموده و آن دو را به جبار كنار هم مىنشانيم ، سپس در واحدهاى عناصر شخصيت و مجموع تركيب شدهء آنها به تفكر مىپردازيم كه از آنها بروز كرده و با عينك مخصوص ما هم قابل مشاهده مىباشند ، مقايسه ها انجام مىدهيم بلى در مقدارى از مشتركات عمومى از نظر اوصاف و فعاليتهاى روانى و نتايج آن فعاليتها كه آشكار شده و دست به دست به ما رسيده است مىتوان كارى كرد و تطبيق و مقايسه‌اى انجام داد ، به اضافه خصوصيت موردى كه در مسئلهء ما وجود دارد و آن اين است كه ما به جهت نزديكى دوران زندگى ويكتور هوگو با زمان ما ، مىتوانيم حقايق زيادى را در بارهء شخصيت فردى او بدانيم ، در صورتى كه اين روشنايى در بارهء جلال الدين مولوى تقريباً امكان ناپذير است .