محمد تقي جعفري
6
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
منحرف بوده است و يا خود و ديگران را فريب داده است و چنين چيزى در بارهء جلال الدين بزرگترين توهين به مقام روحى او خواهد بود . دليل سوم - جلال الدين صدها بار در مثنوى مضمون بيت ذيل را فرياد مىزند : من غلام آن كه او در هر رباط خويش را و اصل نداند بر سماط و اين اصل الهى را با اشكال و بيانات گوناگون آن اندازه گوشزد كرده است كه بدون تأويل آن جملات كه از امثال با يزيد نقل مىشود ، به هيچ وجه قابل پذيرش نمىباشد بلكه حتى اگر قابل تاويل هم بوده باشد ، صدور آن گونه جملات به اضافهء اين كه نوعى خود پرستى است كه جلال الدين آن را بدتر از بت پرستى مىداند - بستن راه سالكين حقيقى راه خدا خواهد بود ، زيرا - نقص مادى و جهان بينى همه جانبه آن اشخاص با چنان ادعا براى هيچ كس قابل هضم نمىباشد و معلوم است كه اين گونه دعاوى يك عده انقلابات روانى شخصى و به قول جلال الدين كه در مثنوى : « در بيان معنى فى التاخير آفات » گفته است جست و خيزهاى ( من ) انسانى است كه از واقعيت خبر نمىدهد . در ابيات عنوان فوق چنين مىگويد : چون در آن خم افتد و گوييش قم از طرب گويد منم خم لا تلم آن منم خم خود انا الحق گفتنى است رنگ آتش دارد الا آهنى است ملاحظه مىشود كه مولوى مىگويد كسى كه مىگويد ( منم خم صبغه الله ) يا ( انا الحق ) ، اين گفتار ناشى از طرب و جست و خيزهاى روانى او است . اين شخص كه مىگويد : ( من آتشم ) او آتش نيست ، بلكه آهن است كه رنگ آتش گرفته است . آدمى چون نور گيرد از خدا هست مسجود ملايك ز اجتبا جلال الدين اين مطلب را در موارد زيادى از مثنوى متذكر شده است كه خود كاشف از اين است كه دعاوى مزبوره واقعيت ندارد . در بارهء علت انقلاب روحى مولوى در هنگام ملاقات با شمس تبريزى دو مطلب ديگر نيز نقل شده كه در تذكره ها آمده است .