محمد تقي جعفري

14

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

ما گمان مىكنيم كه طرف اين گفتگو خود جلال الدين نيست ، زيرا گمان نمىرود مجموع عناصر شخصيت روانى جلال الدين از گرايش به خرابات در مقابل آبادىهاى علم و معرفت كه همواره جلال الدين از آن دفاع كرده مىگويد : خاتم ملك سليمان است علم جمله عالم جسم و چون جان است علم حمايت كند . بلكه طرف گفتگو افرادى هستند كه اگر مثنوى هم نبود كتاب ديگرى را پيدا كرده مانند رباعيات منسوب به خيام نگرانى خود را بر طرف مىساختند ، يعنى نگرانى از حق كشىها و نابود ساختن حس وظيفه شناسى خود را با زمزمهء رباعياتى از قبيل رباعى ذيل بر طرف مىكردند : اسرار ازل را نه تو دانى و نه من وين حرف معما نه تو خوانى و نه من هست از پس پرده گفتگوى من و تو چون پرده بر افتد نه تو مانى و نه من 6 - آيا مثنوى تناقضاتى دارد ؟ و اگر تناقضاتى دارد قابل حل و فصل مىباشند يا نه ؟ چنان كه در مقدمات جلد اول از دفتر اول اشاره كرده‌ايم در كتاب مثنوى تناقضاتى ديده مىشود ، ولى بايستى ما اين تناقضات را به چهار گروه عمده تقسيم كنيم : گروه اول - مطالبى است كه در باره يك موضوع در مثنوى با بيانات متناقضى مطرح شده است ، ولى اين تناقضات كاملا سطحى است و مطالعه كنندهء آگاه مىتواند با يك دقت همه جانبه آن تناقضها را بر طرف كند مانند موضوع ماديات . گاهى جلال الدين امور مادى را آن چنان محكوم و مطرود قلمداد مىكند كه با نظر يك جانبه مىتوان گفت : جلال الدين اصلا با زندگانى مخالف است . گاهى ديگر از تنظيم امور زندگانى طرفدارى كرده كار و كوشش را عبادت جلوه مىدهد . شكى نيست در اين كه در اين موارد كوچكترين تناقضى وجود ندارد ، زيرا ملاحظه تمام مباحث مربوطه روشن مىشود كه جلال الدين مطابق آيات و روايات مىخواهد از پرستش ماديات جلوگيرى كند نه از زندگانى مادى فردى و اجتماعى كه تنظيمش در مدارك اسلامى عبادت محسوب شده است .