محمد تقي جعفري
مقدمة الكتاب 15
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
عمومى خود در جريان روزگار نفحات الهى را بجهان طبيعت مىفرستد ، اين نفحات ربانى بر آدميان مىوزد بايستى اين اوقات را غنيمت شمرده از آنها بهره بردارى نمود . بسيار خوب ، اين نفحات چيست ؟ 2 - جان آتش يافت ز ان آتش كشى جان مرده يافت از وى جنبشى پس خاصيت اين نفحات الهى احياء مرده هاى انسانى است كه در نمود طبيعت زنده محسوب مىشوند . پس از اين كه دو مطلب فوق را گفت ، روش معمولى علمى اقتضا مىكند كه در باره اوصاف عالى اين نفحات سخن گويد ، يا طرق بهره بردارى از آنها را تعليم دهد ، در صورتى كه موضوع بعدى چنين است : 3 - گر در افتد در زمين و آسمان زهره هاشان آب گردد در زمان خود ز بيم اين دم بىمنتها باز خوان فابين ان يحملنها ور نه خود اشفقن منها چون بدى گرنه از بيمش دل كه خون شدى اين سه بيت نفحات الهى را به عنوان موضوعى حساس و خطرناك معرفى مىكند به طورى كه اگر در زمين و آسمانها اين نفحه مىوزيد و زمين و آسمان متعرض آن مىشدند زهره آنها از بيم و هراس گداخته مىشد و آب مىگشت . ولى اگر وضع روانى و هدف جلال الدين را به طور كامل منظور بداريم ، خواهيم ديد كه او از يك خاصيت معين آن نفحه الهى به عظمت كلى آن منتقل گشته ، و در شكل عالىتر و كلىترى مطرح مىسازد كه حاصل آن بدين قرار است : اين نفحه الهى را يك چيز عادى فرض نكنيد ، بلكه عظمتى مانند عظمت « امانت بزرگ الهى » دارد كه به موجودات هستى عرضه شده و آنها از بيم ناتوانى از به جا آوردن آن امانت خود را كنار كشيدند ، ولى شما به جهت قدرت بهره بردارى از اين حقيقت با عظمت بايستى خود را آماده بسازيد . در نتيجه مسئله تنها اين نيست كه اگر افراد انسانى از آن نفحات بهره بردارى نكنند سودى از دستشان رفته است ، بلكه با داشتن استعداد پذيرش و تكامل بوسيله آن نفحات الهى ، در صورت عدم توجه ضرر جبران ناپذيرى به آنها وارد مىشود . پس از بيان مطالب فوق به حالت روحى خود اشاره مىكند كه در شب گذشته روى داده و از بين رفته است . 4 - دوش ديگر گونه اين مىداد دست لقمهء چندى در آمد ره ببست 5 - بهر لقمه گشته لقمانى گرو وقت لقمان است لقمه برو دو احتمال در اين بيت وجود دارد : يكى اين كه وزيدن نفحات الهى براى تزكيه روح مانند لقمان است و هنگامى كه نفحات وزيدن مىگيرد ، بايستى خور و خواب را كنار گذاشت و از آن نفحات كه بمنزله لقمان حكمت آموز است بهره بردارى نمود . با اين معنى بيت مزبور با ابيات گذشته كاملًا مربوط مىشود .