محمد تقي جعفري

مقدمة الكتاب 13

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

مجموعهء كلى در شناخت جهان و درك و تثبيت موقعيت خود در هستى ضرورت دارد ، به دست آورد . دوم - اطلاع كافى در بارهء علوم اسلامى ، از قبيل تفسير و حديث و اخلاقيات و مسائل كلامى و بلكه تا حدودى آگاهى به حقوق اسلامى . زيرا در كتاب مثنوى با اين مطالب سر و كار پيدا مىشود كه بدون اطلاع از آنها مقصود جلال الدين روشن نمىشود . سوم - ( كه شايد اين موضوع از نظر اهميت خيلى فوق العاده است ) مسئله كشش و انجذاب روانى و عشق به دريافت حق جل و علا ، و شناسايى يك پارچه بودن جهان هستى در يك وحدت عالى كه جهان با عظمت هستى بدون شناسايى آن ، فروغ واقعى الهى خود را به هيچ كس نشان نخواهد داد . خلاصه اگر كسى بخواهد اين كتاب را تنها از نظر علمى درك كند يا فقط با ذوق شاعرانه به مطالعهء آن بپردازد ، نمىگوييم هيچ گونه بهره ور نخواهد گشت ، ولى مىتوانيم بگوييم مزاياى عمدهء مطالعه مثنوى را از دست خواهد داد . مطلب سوم - انتقال ذهنى جلال الدين از موضوعى به موضوع ديگر روش جلال الدين در كتاب مثنوى مانند روش ساير مولفين در كتابهاى خود نيست . مولفين معمولا مطالب را فصل بندى و تبويب نموده و در هر بابى موضوعى معين را با مسائلى كه به طور مستقيم ، يا غير مستقيم با موضوع مفروض مربوط است مطرح مىكنند . در صورتى كه جلال الدين در اول بحث موضوعى را عنوان مىكند و با پيش رفت تدريجى در ابيات بموضوعات ديگرى منتقل مىشود كه گاهى رابطه ميان آنها و موضوع اصلى كاملًا روشن و مستقيم ، و گاهى رابطه باريك يا غير مستقيم است ، در مواردى فاصله ميان موضوع مفروض و مسائلى كه بعد مطرح مىسازد آن چنان زياد است كه ارتباط به كلى قطع مىگردد . اين مطلبى است كه جلال الدين خود كاملًا متوجه است ، خود او در دفتر اول در عنوان « قبول كردن خليفه هديه را و عطاى بسيار فرمودن با كمال بىنيازى از آن هديه » چنين مىگويد : اين حكايت گفته شد زير و زبر همچو فكر عاشقان بىپا و سر سر ندارد كز ازل بوده است پيش پا ندارد با ابد بوده است خويش بلكه چون آب است هر قطره از آن هم سر است و پا و هم بىهر دوان به اين شكل جلال الدين تمام مطالب را كه در بررسى يك موضوع مطرح مىكند با همديگر مربوط مىسازد ، چنان كه شخص عاشق انديشه ها و گفتارهايى دارد كه براى مردم معمولى بىارتباط و بىپا و بىسر جلوه مىكند ، ولى در واقع همهء آن انديشه ها و گفتارها در يك نقطهء ايده آل كه همان معشوق اوست مربوط مىشوند ، همچنين مطالبى را كه جلال الدين مطرح مىكند . به جهت اين كه عشق