السيد الخميني
مقدمة الآشتياني 49
مصباح الهداية إلى الخلافة والولاية
حقيقت ولايت ونبوت در هر موطن ومقام حكم خاص دارد ، ونحوهء ظهور أسماء در اين مظهر وتحقق آن كه عين ثابت صاحب مقام جمع الجمع نبوت بمقامها الغيبية سمت سيادت بر ديگر أعيان دارد ، پرداختهاند ودر عباراتى كوتاه مطالب عاليه اى را ، كه درك آن مطالب اختصاص به بار عين در حكمت يمانيه وصاحبان احاطه به معارف حقيقية دارد ، تقرير فرمودهاند وقسمت مهمى از مسائل خاص « علم الأسماء » را بيان كرده ، وكثيرى از معضلات را در منصهء حل قرار دادهاند . ودر ضمن تحرير مسائل عاليه جمع بين صورت ومعنا كردهاند وهرگز مشكلى را از قالب اصطلاح ولسان كمل خارج نكردهاند . در طي تقرير معضلات در مصابيح بيست وچهار تا سى وچهارم ، ومصابيح بعدى ، تدريجا به تبيين مطلب پرداختهاند ، وبا نهايت درجهء حفظ مناسبات وتحقيق در مقدمات ، با لسان خاص أرباب معرفت وتحرير عويصات به روش محققان از عرفا ، اشاره وتصريح كردهاند به آن كه « اسم أعظم » در مرتبهء احديت با باطن حقيقت محمديه به وجود جمعى تحقق داشت وحقيقت محمديه ، كه صورت اين اسم أعظم ومشتمل بر أعيان كافهء حقايق امكانية است بحيث لا يشذّ عن حيطة تحققه عين من الأعيان ، در حقيقت أسماء كليه وجزئيه ( اسم أعظم ) كامن ، ودر عين اين اسم به استجنان جمعى اجمالي به جميع شؤون وأطوار متصف بود واز تجلى ثاني به فيض أقدس در حضرت علميه ، يعنى علم تفصيلي ، به ظهور اسم أعظم آن باطن ظاهر شد ودر اين باره در « مصباح » سى وپنجم فرمودهاند : هذه الحضرة حضرة « القضاء » الإلهى ، و « القدر » الربوبي . « 27 » وفيها يختص صاحب كل مقام بمقامه ، ويقدّر كل استعداد وقبول
--> « 27 » به عقيدة أرباب عرفان وأصحاب ايقان « قضاء » عبارت است از علم جمعى الهى ، كه به آن مرتبه « احديت » اطلاق كرده اند . وبه تعين ثاني وحضرت ارتسام ومقام واحديت « قدر » گفته اند . برخى از أرباب معرفت مقام احديث را « قضاء اوّل » ، ومقام واحديت را « قضاء ثاني » و « قدر اوّل » دانسته اند . وأستاذ محقق در اين موضع از رساله قول دوم را اختيار كرده اند . ودر برخى از آثار خود هر يك أو قضاء وقدر را تقسيم كرده اند به « قضاء علمي » و « قدر علمي » ، و « قضاء عيني » و « قدر عيني » . نزد أرباب اين فن شريف ، عقل اوّل ، كه به آن « قلم » اطلاق كرده اند ، اوّلين قضاء در مرتبه فعل است ؛ وبر صور ونقوشى كه از « قلم » ، كه كاتب آن حق است ، به مقام ظهور مىرسد وحقايق امكانية اى كه از مقام اجمال به مرتبه تفصيل مىآيند « قدر » اطلاق كرده اند . نتيجتاً مرتبه عقل ثاني نسبت به عقل اوّل « قدر » ، ونسبت به عقل ثالث « قضاء » مىباشد . وآخرين مرتبه « قدر » عالم مادة وشهادت است . به عبارت ديگر ، عرفا مقام « قدر » را مرتبه « أعيان ثابته » مىدانند ؛ ( واينكه گفته اند انسان كامل به سرّ قدر آگاه است از آن جهت است كه كامل ولوج در مرتبه « واحديت » دارد . ) اما قضاء را بر تعين اوّل ومرتبه علم اجمالي وحضرت « احديت » اطلاق كرده اند . ولى مراد مصنف ، قدس سره ، آن است كه علم تفصيلي حق به اعتبار نسبت آن با أقلام وجوديه « قضاء » ناميده مىشود ؛ وبه اعتبار آنكه از قضاء « علم اجمالي » اراده شود ، به « قدر » موسوم مىگردد . حكما قضاء را « عقل أول » يا جميع أقلام وجوديه دانسته اند ؛ ومرتبه قدر را « ألواح قدريه » مىدانند كه مشعر است به وجود موجودات در صورت ومرتبه كثرت كه آخرين مرتبه آن عالم « شهادت » است . پس در سلسله كون هر موجود دانى نسبت به عالي وما فوق خود « قدر » ، وموجود عالي نسبت به دانى ومادون « قضاء » است .