السيد الخميني
مقدمة الآشتياني 29
مصباح الهداية إلى الخلافة والولاية
تنبيه بايد توجه داشت كه بين « احديت » و « واحديت » از آن جهت كه اين دو مرتبهء تعين ذات است تباين نيست وخارج است از مقام خلق چه آن كه آن چه تحت ذلّ كلمهء « كن » وجودي قرار گيرد مخلوق است . واز أهل بيت طهارت ، عليهم السلام ، مأثور است كه كلَّما وقع اسم شيء ما خلا الله فهو مخلوق . ونيز مأثور است : يجوز أن يقال إنه شيء ، يخرجه من الحدّين : حدّ التعطيل وحدّ التشبيه . « 10 » ونيز بايد به اين دقيقه توجه داشت كه أسماء وصفات از جهت مقام جمعى ، كه به آن « اسم الله » گويند ، داراى مظهر واحدى است كه آن به « حقيقت محمديه » ( ص ) موسوم است . واين عين ثابت جمعى در واقع واحد ، وحق به جميع أسماء وصفات در اين عين ثابت واحد متجلي است ، و « صورت معلوميت ذات » عنواني است كه به اين عين ، وبر جملهء أعيان ، دادهاند . واز باب وحدت ظاهر ومظهر ، حضرت ختمى معناى اسم أعظم است . بنا بر آن چه ذكر شد ، عين ثابت محمدي ( ص ) مشتمل است بر أعيان كافهء موجودات ، وبر ديگر أعيان سمت سيادت مطلقه دارد . در مطالب گذشته عرض شد كه كثرت أسمائي واعيانى در مرتبهء « واحديت » و « صمديت مطلقه » فقط به اعتبار تفصيل عقلي است ، وحقيقت حق از جهت تعين الوهى به وحدت وصرافت خود باقي است . تحقيق اجمالي در مباحث گذشته وبيان أصل مطلب در حد تقرير وتحرير أرباب تحقيق از بزرگان أهل حق گفتهاند حق به اعتبار ذات ومقام كنز مخفى وغيب الغيوب از هر تعينى منزه است واحكام اوّليت وآخريت واحديت وواحديت وأوصاف ظهور وبطون در هويت غيبيه به تحقق ذاتي مستهلك در احديت ذاتية متحقق ، وكليهء ما في الوجود به استجنان ذاتي در غيب مغيب مندرج بود . وآن گاه كه شاهد خلوتكدهء غيب خويش را بر خويش جلوه داد ، جلوهء اوّل بر صفت
--> « 10 » - « أصول » كافى ، « كتاب توحيد » ، « باب الإطلاق القول بأنه تعالى شيء » .