السيد الخميني

مقدمة الآشتياني 18

مصباح الهداية إلى الخلافة والولاية

« مشيّت » مرتبه اعلاى اراده ، واراده از اظلال مشيّت است . وآنچه به فيض أقدس در تعين ثاني ظاهر مىشود متعلق مشيت است ؛ وشامل أموري نيز مىشود كه در حضرت علميه هميشه مستور واز قبول وجود عيني ابا دارند . واراده تعين وتنزل همان مشيت است ؛ وهر دو از اظلال تعين اوّل ، وهمه ظل ذات اند . واز تضاعف اظلال نوبت ظهور حق در مجالي ومظاهر عالم مادة واستعداد رسيد ؛ وآن نقطه سيال به حركت انعطافى بعد از طي درجات عروج ، يا « معراج تحليلي » ، به عروج تركيبي روى آورد . وبه بيان ديگر ، حقيقت مطلقه وجود ، يا حب وعشق ، در صورت ظاهري ولباس مظهرى تنزل به صورت بسايط عنصريه نمود ؛ وهمان رقيقه عشقيه پنهان در بسايط ميل به طرف تركيب نام گرفت كه : « طبايع جز كشش كارى ندانند » * حكيمان اين كشش را عشق نامند » ودر تعبير از آن به « جمال » ، نوعي لطف مستور يا آشكار است . عبد الرحمن جامى اين نغمه حقيقت را - كه نزد أهل ذوق ووجد وحال از نغمه هاى روحاني ، ونزد محرومان از لطف حق نامطلوب ، وچه بسا مكروه ، تلقى