حبيب الله الهاشمي الخوئي

226

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

2 - جان يقين وايمان بحقائق را با دل پاك خود لمس كنند . 3 - آنچه را خوشگذرانهاى هوسباز سخت وناهموار شمارند ، دلنشين وهنجار دانند . 4 - بدانچه نادانان كور دل از آن در هراسند ، انس والفت دارند . 5 - با تنهاى خاكي خود همراه دنيا هستند وجانهايشان باسايشگاه بلند قدس آويخته است . آنانند جانشينان خدا در روى زمينش وداعيان بر حق دينش آه وافسوس چه اندازه شوق ديدارشان را بر دل دارم . كميل آن يار صاحب سرّ حيدر نسبدار از نخع بر همكنان سر بگفت از حال خود اين داستان را ستايش گر أمير مؤمنان را كه دست من گرفت وبرد صحرا ز آهش خيمه گاهى كرد برپا در آن صحراى خلوت عقده بگشود ز در معرفت صحرا بر اندود بگفتا اى كميل از حال دلها بگويم با تو اسرارى مهنّا همه دلها خزينه ى علم ودانش هر آن دل بيش گيرد پرستايش بخاطر در سپار آنچه ات بگويم كه من اين راه را بهر تو پويم همه مردم سه دسته ، بيش وكم نيست در اين تقسيم بر آنها ستم نيست يكى خود عالم ربّاني آمد يكى شاگرد وى كو ناجى آمد سوم آن توده نادان حيران مگس مانند در هر سوى پرّان طرفداران هر بأنك خرانه برد هر بادشان هر سوى لأنه نتابيده بر آنها نور دانش نباشد تكيه گاهيشان ز بينش كميلا علم حق بهتر ز مال است دليلش صاف چون آب زلال است كند علمت تو را خود پاسبانى ولى بر مال تو چون پاسبانى هزينه كاهد از هر مال ودانش ز آموزش بخود آرد فزايش هر آنچه ساخته از مال باشد چه رفت از كف همه پامال باشد كميلا علم كيش حق انسان كه انسان زان دهد انجام فرمان