حبيب الله الهاشمي الخوئي

157

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

مردمى باشند كه زمين را آسايشگاه خود دانسته وخاكش را بستر نموده وآبش را بجاى عطر بحساب آورده اند ، قرآن را شعار دلنشين خود ساخته ، ونياز بدرگاه خدا را شيوهء هميشگى خود دانسته اند ، سپس يكباره دل از دنيا كنده ورشتهء دوستى آنرا بريده اند بروش مسيح . اى نوف براستى كه داود در مانند اين ساعت از شب قيام كرد ، پس فرمود : راستى كه اين همان ساعت است كه هيچ بنده اى در آن نياز بدرگاه بىنياز نبرد جز آنكه أجابت شود ، مگر اين كه گمركچى يا كدخدا ، يا دژخيم شهربانى يا طنبورزن ، ويا طبّال باشد . گفت حديثي درست ، نوف بكالي يار شباهنگ پايگاه معالى نيمه شبى ديده أم بديد علي را برشده از بسترش چه درّ لالى داشت نظر سوى اختران شب افروز بود در انديشه مقدّم وتالى گفت بمن خفته اى ويا كه تو بيدار گفتمش اى مير مؤمنان نخفته فمالى گفت كه اى نوف خوش بحال كساني دل ز جهان كرده اند يكسره خالى زاهد دنيا شدند وطالب عقبى پشت بسافل نموده روى بعالى كرده بساط گزين زمين خدا را بسترى از خاك نرم كرده نهالى طيب ز آب وشعار خويش ز قرآن ساخته ووز دعا حفاظ ليالي دست ز دنيا بريده همچو مسيحا بهر عبادت بدست كرده مجالي نوف در اين وقت بد كه حضرت داود كرد بدرگاه حق قيام بحالي گفت كه اين ساعت است خاص أجابت هر كه دعا كرد برد بهرهء عالي كر كه نه عشار وكدخدا ونه شرطي است صاحب طنبور وطبل نيست بحالي الحادية والمائة من حكمه عليه السّلام ( 101 ) وقال عليه السّلام : إنّ الله افترض عليكم فرائض فلا تضيّعوها