حبيب الله الهاشمي الخوئي

65

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

نامهء تو بمن رسيد ودريافتم كه بهدف خود تير نيندازى وجز گمشدهء خود را مىجوئى ، در تاريكى مىپوئى ، ودر گمگاه مىدوى ، بچيزى كه حجت نتواند بود پناه مىبرى ، وبسستترين شبه اى دست مىاندازى . أمّا اين كه از من در خواست دارى شريك كار خلافت باشى وجنگ متاركه گردد وبر حكومت شام بمانى پاسخش اينست كه : اگر من امروز چنين كارى مىكردم همان ديروز كرده بودم ، وأمّا اين كه ميگوئى عمرت فرمان ولايت وحكومت بر شام صادر كرده است محقق است كه عمر خودش واليان صاحب خود أبى بكر را از كار بر كنار كرد وعثمان هم كه بر سر كار آمد هر كه را عمر والى كرده بود از كار بر كنار كرد وعزل نمود ، براي مردم امام ورهبرى منصوب نگردد جز براي اين كه صلاح امّت را بنظر خود بسنجد وآنچه از پيش بر طبق آن بوده بكار بندد ، وآن عيبى كه نهفته بوده منظور دارد وبر طرف سازد ، بدنبال هر كارى كار تازه اى مىآيد وبايد تجديد نظر شود ، هر پيشوائى رأى واجتهادى دارد . سبحان اللَّه تا چند بدنبال هوسهاى نو ظهور چسبيده اى واز سرگردانى پيروى ميكنى با اين كه حقيقت محدود است ، ودلائلى كه مسئوليت إلهي بار مىآورند وبربندگان خدا حجّت تمام ميكنند در دست هستند ومشهود . أمّا اين كه در بارهء عثمان وكشندگانش پرميگوئى وراه احتجاج مىپوئى راستى كه تو آنجا كه يارى عثمان يارى خودت باشد با نصرت أو همداستانى ، وآنجا كه يارى تو پيروزى أو است أو را ترك ميگوئى ووامىگذارى . المختار الثامن والثلاثون ومن كتاب له عليه السلام إلى أهل مصر ، لما ولى عليهم الأشتر رحمه اللَّه من عبد اللَّه عليّ أمير المؤمنين إلى القوم الَّذين غضبوا للَّه حين