حبيب الله الهاشمي الخوئي

33

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

الترجمة از جملهء وصيّت آن حضرت عليه السّلام است كه آنرا براي كسى كه أو را بر گرفتن زكاة عامل مىگردانيد مىنوشت ، وما در اينجا پارهء از آنرا آورده أيم تا بان دانسته شود كه آن حضرت ستون حق را بپا مىداشت ودر كارهاى كوچك وبزرگ وپنهان وآشكار أحكام عدل را ظاهر ميكرد : برو بر تقوى خداى يكتاى بىهمتا ، مسلمانى را مترسان ، وآنچه را كه ناخوش دارد بر أو مگزين ، وبيش از حقّى كه خدا در مال أو دارد از أو مگير ، وچون بقبيله اى رسيدى بكنار آبشان فرود آي بدون اين كه بخانهايشان در آيى ، وبعد از آن برو بسويشان بارامى تن وجان تا در ميانشان بايستى پس بر آنان سلام كن وتحيّت ودرود را برايشان كم وناقص مگردان ، بعد از آن ميگوئى اى بندگان خدا ولىّ خدا وخليفهء أو مرا بسوى شما فرستاده تا حق خدا را در أموال شما از شما بستانم آيا در أموال شما براي خدا حقّيست كه آنرا بولىّ أو بدهيد اگر كسى گفت : نه باز مگرد بر أو ودوباره سخن را بر أو اعاده مكن ، واگر كسى گفت : آرى هست با أو برو بدون اين كه أو را بيم دهى وبترسانى ، يا بر أو سخت گيرى يا دشوارى را بر أو تكليف كنى ، آنچه كه از طلا ونقره بتو داده بگير ، اگر أو را گاو وگوسفند وشتر است بدون اذنش داخل در آنها مشو زيرا بيشتر آنها مال أو است وهر گاه با اذن أو بر سر آنها رفتى چون كسى كه بر آنها تسلط دارد ودرشت كردار است مرو ، وحيوانى را مرمان ومترسان وصاحبش را در حق آن مرنجان . ومال را بدو بخش كن وصاحبش را مخيّر كن تا هر كدام بخش را كه خواهد اختيار كند وچون اختيار كرد متعرض آنچه را كه اختيار كرده است مشو ، دوباره آن باقي را بدو قسم كن باز أو را مخيّر كن تا هر كدام قسم را كه خواهد اختيار كند وچون اختيار كرده متعرض آنچه را كه اختيار كرده است مشو وهمچنين پيوسته اين كار را ميكنى تا آن قدر بماند كه وفا كند بحق خدا در مال أو ، پس حق خدا را از أو مىگيرى پس اگر خواهش فسخ كرده بپذير ودوباره آنها را درهم آميز ،