حبيب الله الهاشمي الخوئي

58

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

نه در سابقگى ، ونه در ولايت عهدي ، وأمر بيّن وحجّتى ندارى كه بدان در بارهء تو مكرمت وبرگزيدگى شناخته شود ونه مر تو را براي اين مقام از قرآن شاهدي است ، ونه از رسول خدا عهدي پس چه خواهى كرد آن گاه كه پرده ها از تو برداشته شود ورسوا گردى ، پرده هاى دنيايى كه خود را بزينتش آراسته وبلذّتش فريفته است ، وتو را خوانده واجابتش كرده اى ، وافسارت را كشيده وپيرويش نموده اى وسر در پى أو نهادى ، وفرمانت داد وفرمان بردى . همانا بزودى كسى آگاهت كند بر آنچه كه كسى نتواند از آن برهاندت - ويا بهيچ دافعى از خود نتوانى دفع كرد - پس از اين ادّعا دست بدار ودور شو ، وبراى حساب آماده باش ، وبر آنچه كه بر تو فرود آيد دامن بر ميان زن ، وبحرف گمراهان گوش مده . واگر چنين نكنى ، جانت را كه تركش گفته اى وافسارش را رها كرده اى اعلام كنم بدانچه كه خواهم اعلام كرد - يا بدانچه كه خود را از آن غافل كرده اى اعلام خواهم كرد - كه نعمت فراوان ترا سركش كرده ودر طغيان افكنده است ودر تو شيطان راه يافته - يا اين كه دامهاى خود را در تو نهاده - وبارزوى خود رسيده ، ودر تو چون جان وخون در جريان است . اى معاوية كي شما مدير أمور رعيت ، ووالى أمر اين امّت بوده أيد آيا بي سابقه وأثر نيكو ، وپايه بلند وارجمند بايد صاحب آن مقام باشيد بخدا پناه مىبرم از لزوم رقم بدبختى كه از قلم قضاى إلهي گذشته است . بپرهيز از اين كه پيوسته در غفلت آرزوها بسر برى ودو رو باشى . ما را بجنگ خوانده اى اگر راست گوئى مردم را به يك سوى نه وهر دو سپاه را از آن معاف دار وتنها با من در آي تا دانسته شود كدام يك از ما زنگ بر دلش زده وپرده هوس بر چشمش افكنده شد ، كه منم آن أبو حسنى كه در جنگ بدر نيا وخالوى وبرادرت را سر كوفتم وهر يك را طعمه شمشير كرده أم ، همان شمشير با من است وبا همان دل بدشمن رو كنم . نه دينم را به ديني تبديل كرده أم ، ونه پيغمبرى