حبيب الله الهاشمي الخوئي

11

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

الترجمة اين كتاب نهم از باب كتب ورسائل أمير عليه السّلام است كه بمعاويه نوشت . روزى أبو مسلم خولاني با گروهى از قاريان شام كه از پيروان معاوية بودند بدو گفتند : تو كه چون علي صحبت وقرابت با پيغمبر وسابقت در اسلام وهجرت ندارى ، از چه روى با وى سر كارزار دارى . معاوية گفت : من ادّعا نميكنم كه در اين صفات از وي برتر يا با وى برابرم ولكن نه اين است كه عثمان بستم كشته شد گفتند : آرى چنين است ، گفت : علي كشندگان عثمان را تسليم ما كند تا كار به كار زار نكشد ، گفتند : در اين باره بدو نامه اى نويس ، معاوية نامه اى بأمير عليه السّلام نوشت وخولانى را براي رساندن نامه بسويش گسيل داشت . خولاني نامه را بأمير عليه السّلام رسانيد وبدو گفت : اكنون زمام توليت أمور مسلمانان در دست تو است ، وبخدا سوگند اگر از خود داد حق بدهى دوست ندارم كه أمر خلافت به دست ديگرى جز تو باشد همانا كه عثمان مسلمان بود وخونش بستم ريخته شد تو أمير مائي كشندگانش را بما ده ، چه اگر كسى بمخالفت با تو برخيزد دستهاى ما بياريت آماده ، وزبانهاى ما در حقّت گواه ، ومر تو را نيز در نزد خدا ومردم عذر وحجّت خواهد بود . امام عليّ عليه السّلام فرمود : فردا بيا وپاسخ نامه را بستان ، چون فردا بيامد ديد كه مردم از نامهء معاوية آگاه شده همگى با سلاح در مسجد گرد آمده ندا در مىدهند : ما همه كشندگان عثمانيم . خولاني بنزد أمير عليه السّلام آمد ، أمير بدو گفت : سوگند بخدا من نخواستم كه بيك چشم بهم زدني آنانرا بدست تو دهم چه اين أمر را نيك نگريستم وآنرا زير ورو كردم ، سزاوار نديدم كه ايشان را بدست تو يا جز تو دهم . پس خولاني نامه بستاند وبسوى معاوية بازگشت وداستان را بدو باز نمود .