حبيب الله الهاشمي الخوئي

6

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

كنندگان دين وكوهان عربند ( كناية از اين كه آنان در شرف نسبت بأنصار دين چون پيشانى نسبت به پيكرند وبرفعت در ميان عرب همچون كوهان نسبت با شتر ) شما را از أمر عثمان خبر دهم چنانكه شنيدن آن همچون ديدن آن باشد : همانا كه مردم عثمان را بأفعال أو عيب كردند وبر أو طعن وإنكار نمودند من مردى از مهاجرين بودم كه بسيار از أو درخواست مىكردم كه مردم را خوشنود سازد ، وهمواره أو را نصيحت مىكردم وبراه رستگارى دلالت مىنمودم ، واز سرزنش أو خود دارى مىنمودم ، وهيچ أو را سرزنش نمىكردم ( چه معنى « اقلّ عتابه » در اينجا بمعنى نفى عتاب است نه اين كه كمتر أو را سرزنش مىكردم چنانكه مترجمين باشتباه رفته اند ، ودر شرح بيان كرده أيم كه مردان خدا برفق ومدارا نهى از منكر ميكنند واز درشتى سر باز زنند ، وممكن است كه معنى جمله چنين باشد كه من همواره عثمان را نصيحت ودلالت مىكردم وسرزنش أو را بر خويشتن تحميل مىكردم وبتوبيخ أو از إرشاد وهدايتش دريغ نداشتم ، چه عثمان از اندرزهاى أمير المؤمنين عليه السّلام مىرنجيد ومىگفت كه أبو الحسن نمىخواهد دودمان مرا در نعمت آسايش ببيند ، وأين بنا بر وجهي است كه « أقلّ » را بمعنى بر مىدارم وحمل ميكنم ، بگيريم ، چنانكه در بحث لغوى اين كتاب تحقيق كرده أيم كه « اقلّ » هم براي نفى وهم براي حمل استعمال مىشود ) . وسستترين رفتنشان در كشتن أو رفتن بشتاب واضطراب بود ، ونرمترين راندنشان راندن سخت ( يعنى آن دو در كشتن عثمان شتاب بسيار مىكردند ومردم را بر آن بر مىانگيختند هنگامى كه عثمان در حصر بود وآب را برويش بستند از طلحه سبب خواست ، طلحه در جواب گفت : چون تو دين خدا را تبديل كردى وتغيير دادى ، وآن گاه كه تشنگى بر أو چيره شد وندا درداد كه اى مردم ما را آب دهيد واز آنچه خدا بر شما روزى كرد ما را بخورانيد ، زبير بعثمان خطاب كرد وگفت : اى نعثل والله هرگز آب نخواهى چشيد ، وطلحة أول كسى بود كه تير بخانهء عثمان رها كرد ، وگفتار طلحه وزبير در قتل عثمان وتحريض وترغيب