حبيب الله الهاشمي الخوئي
169
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة
وتحفّظ نكنيد از من با چيزى كه تحفّظ كرده مىشود با آن در نزد پادشاهان با حدّت وسطوت ، وآميزش نكنيد با من به تملَّق وچاپلوسى ، وگمان نبريد در من اين كه گرانى دارم در حقّى كه گفته شده بمن ، وأين كه خواهش دارم بزرگ شمردن نفس خودم را از جهت اين كه كسى كه گر دارد حق را از اين كه گفته شود مر أو را يا عدالت را از اين كه اظهار شود بر أو باشد عمل كردن بحقّ وعدل گرانتر باو پس خوددارى نكنيد از گفتگوى بحقّ واز مشورت بعدل . پس بتحقيق كه من نيستم در پيش نفس خود برتر از اين كه خطا بكنم ، وأيمن نيستم خطا را از كار خودم مگر اين كه كافى باشد خدا از نفس من چيزى را كه قادرتر است بان چيز از من ، پس جز اين نيست كه من وشما بندگان مملوكيم از براي پروردگارى كه غير از أو پروردگارى نيست ، مالك است از ما چيزى را كه ما مالك آن نيستيم از نفسهاى خود ما ، وبيرون آورده است ما را از جهالتي كه در آن بوديم بسوى علم ومعرفتى كه صلاح ما بر آن حاصل شد ، پس بدل كرد ما را بعد از گمراهى بهدايت ، وعطا فرمود بما بعد از نابينائى بصيرت را . ومن كلام له عليه السّلام وهو المأتان والسادس عشر من المختار في باب الخطب وهو ملتقط من كلام طويل قدّمنا روايته في شرح الفصل الثّالث من الخطبة السّادسة والعشرين : اللَّهمّ إنّى أستعديك على قريش فإنّهم قد قطعوا رحمي ، واكفئوا إنائي ، وأجمعوا على منازعتي حقّا كنت أولى به من غيري ، وقالوا : ألا إنّ في الحقّ أن تأخذه وفي الحقّ أن تمنعه ،