حبيب الله الهاشمي الخوئي

147

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

در مقام انصاف كردن بعضي مر بعضي را ، جارى نمىشود آن حق از براي منفعت أحدى مگر اين كه جارى شود بر ضرر أو ، وجارى نمىشود بر ضرر أو مگر اين كه جارى شود از براي منفعت أو واگر باشد از براي كسى كه جارى شود حقّ أو بر غير وحق غير بر أو جارى نشود هر آينه باشد ومختص بخداوند سبحانه بدون خلق أو از جهت قدرت أو بر بندگان خود واز جهت عدالت أو در هر چيزى كه جارى شد بر آن چيز اقسام قضا وحكم أو ، وليكن گردانيد خداى تعالى حقّ خود را بر بندگان اين كه أطاعت أو نمايند ، وگردانيد جزاى طاعت ايشان را بر خود اين كه ثواب ايشان را بالمضاعف كند از حيثيّت تفضّل واحسان واز روى وسعت دادن با چيزى كه خود أهل اوست از زيادة كردن جزا پس گردانيد حق سبحانه وتعالى از جملهء حقوق خود حقوقى را كه واجب گردانيده است آنها را از براي بعضي از مردمان بر بعضي ، پس گردانيد آنها را متساوي ومتقابل در جهات آنها وباعث مىشود بعضي از آنها به بعضي ومستحق نمىشود بعضي را مگر بعوض بعضي وبزرگترين چيزى كه واجب گردانيد حق سبحانه وتعالى از اين حقوق حق والى وپادشاهست بر رعيّت ، وحقّ رعيّت است بر والى وپادشاه فريضة ايست كه فرض كرده خداى سبحانه وتعالى آنرا از براي هر يكى از والى ورعيّت بر ديگرى ، پس گردانيد آن حقّ را سبب نظم از براي الفت ايشان ومايهء عزّت از براي دين ايشان ، پس صلاح نمىيابد حال رعيّت مگر بصلاح حال پادشاهان وصلاح نمىيابد حال پادشاهان مگر بانتظام أمر رعيّت . پس وقتي كه ادا كند رعيّت بوالى حقّ أو را كه أطاعت وفرمان برداريست وادا كند والى برعيّت حقّ أو را كه عدالت ودادرسى است عزيز مىشود حقّ در ميانهء ايشان ، ومستقيم مىشود راههاى دين ، ومعتدل مىشود علامتهاى عدالت ، وجارى مىشود سنن شرعيّه بر راههاى خود پس صلاح مىيابد بسبب اين روزگار ، واميدوارى مىشود در دوام وبقاء سلطنت ، ومأيوس مىگردد جايگاه طمع دشمنان .