حبيب الله الهاشمي الخوئي

165

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

در بلا وشدّت مثل نزول آنها در رفاه وفراخى - يعنى ايشان رضا بقضا دارند وشاكرند بطيب نفس به آن چه كه در حقّ ايشان مقدّر شده - اگر نبود أجل معيّنى كه نوشته شده است از براي ايشان هر آينه قرار نمىگرفت روحهاى ايشان در بدنهاى ايشان لحظهء از جهت اشتياق بثواب وترسيدن از عقاب . بزرگ شد خالق تعالى در پيش نفسهاى ايشان پس كوچك شد ما سواي خالق در نظر ايشان پس حال ايشان با بهشت حال كسى است با رأى العين ديده باشد أو را پس در آنجا بناز ونعمت گذرانده باشد ، وحال ايشان با جهنم حال كسى است كه ديده باشد آنرا پس در آنجا معذّب باشد - يعنى ايشان در امر بهشت وجهنم اعتقاد يقيني دارند بمنزله مشاهده - . قلبهاى ايشان غمگين ومحزونست ومردم از شرهاى ايشان آسوده وايمنند ، وبدنهاى ايشان لاغر وضعيف ، وحاجت وخواهشات ايشان سبك وخفيف ، نفسهاى ايشان با عفت است ، صبر وتحمل كردند بر زحمات چند روز كوتاه كه عاقبت آن راحت وآسايش دراز گرديد ، تجارت با منفعتى است كه ميسر ساخت از براي ايشان پروردگار ايشان . خواست ايشان را دنيا پس نخواستند ايشان دنيا را ، وأسير كرد ايشان را دنيا پس دادند نفسهاى خودشان از دنيا - يعني بمقتضاى شهوت وغضب جبلى انساني كه در ايشان بود نزديك بود كه ايشان مفتون دنيا باشند وأسير شهوات نفسانيهء آن شوند وليكن ايشان بمقتضاى قوّهء عقلانيه ترك لذايذ دنيوية كرده خودشان را از قيد اسيرى دنيا خلاص نمودند - أما حالت ايشان در شب پس صف زنندگانند بپاهاى خودشان در حالتي كه تلاوت كنندگان باشند جزئهاى قرآن را در حالتي كه نيك قرائت مىكنند آن را نيك قرائت كردنى ، با تأنّى وحفظ وقوف وأداء حروف ، محزون مىنمايند بسبب قراءة آن نفسهاى خودشان را ، وبهيجان مىآورند با آن دواء درد خودشان را پس اگر بگذرند در اثناى قرائت آن بايهء كه در آن تشويقى باشد بسوى بهشت