حبيب الله الهاشمي الخوئي
387
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة
ايشان يعنى حالت خوب وحالت بد ايشان . پس لازم شويد هر كارى را كه لازم شد بسبب آن كار عزّت بحال ايشان ودور شد دشمنان بجهت آن كار از ايشان وممدود شد رستگارى در آن كار بايشان ، ومنقاد شد نعمت از براي آن كار با ايشان ، ووصل كرد كرامت وبزرگوارى بر آن كار ريسمان ايشان را كه عبارتست آن كار از اجتناب وپرهيز كردن از نفاق وافتراق ولازم شدن بايتلاف واتّفاق ، وترغيب كردن بر آن ، ووصيّت نمودن بان واجتناب نمائيد از هركارى كه شكست مهرهء پشت ايشان را ، وسست كرد قوت ايشان را از كينه جوئى قلبها بيكديگر ، ودشمنى سينه ها ، وپشت بيكديگر كردن نفسها ، وخوار كردن دستها يكديگر را . وتدبّر نمائيد در حال گذشتگان از مؤمنين كه پيش از شما بودند كه چگونه بودند در حال ابتلا وامتحان ، آيا نبودند ايشان سنگينترين خلق از حيثيّت بارهاى گران ، وكوشش كننده ترين خلق از حيثيّت بلا ، وتنگترين أهل دنيا از حيثيّت حال ، اخذ كرد ايشان را فرعونيان بندگان وغلامان ، پس عذاب كردند ايشان را به بدترين عذاب ، وآشاميدند ايشان را جرعه هاى تلخ ، پس بود هميشه حال ايشان در ذلَّت هلاكت ، ودر قهر غلبه در حالتي كه نمىيافتند حيله وعلاجى در امتناع از ظلم ايشان ، ونه راهى بسوى دفع كردن بلاى ايشان . تا آنكه چون ديد خداوند متعال كوشش در صبر از ايشان بر اذيّت در محبّت أو ، ومتحمّل شدن مكروه را از خوف أو ، گردانيد براي ايشان از تنگيهاى بلا ومحنت گشايش ، پس بدل كرد بر ايشان عزّت را بجاى ذلَّت ، وأمنيت را بجاى خوف ، پس گشتند پادشاهان وحاكمان وامامانى كه علمهاى هدايتند ، ورسيد كرامت از جانب خدا براي ايشان بمقامى كه نمىبرد آرزوها ايشان را بان مقام . پس نظر نمائيد بديدهء اعتبار كه چگونه بودند ايشان وقتي كه بود جماعتها متّفق ، وخواهشات موافق ، وقلبها معتدل ، ودستها يارى يكديگر كننده ، وشمشيرها رو بنصرت يكديگر نهنده ، وبصيرتها نافذ ، وعزيمتها متّحد ، آيا نبودند ايشان مالكها