حبيب الله الهاشمي الخوئي
262
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة
زيادة متغيّر ومضطرب ، شأن آن زوال وفنا است وموضع قدم آن اضطرابست وحركت ، وعزّت آن خواريست وهمت آن سخريّه است واستهزا ، وبلندى آن پستى است ، خانه ستاندن وربودن وغارت وهلاكت است ، أهل آن بر شدّتاند ورحلت وبر لا حق شدن روندگاناند ومفارقت از باقي ماندگان . بتحقيق متحيّر بوده است راههاى آن ، وعاجز نموده محلهاى گريز از آن ، وخايب ونا اميد شده مكانهاى طلب أو ، پس فرو گذاشت وترك نمود ايشان را پناگاهها ، وانداخت ايشان را منزلها ، وعاجز ساخت آنها را انقلابات روزگار . پس بعضي از ايشان نجات يابنده است صاحب جراحت ، وبعضى گوشتى است پاره پاره ، وعضوى است بريده شده ، وخونيست ريخته شده ، وگزنده است با دندان دستهاى خود را از روى ندامت ، وزننده است كف دستهايش را بهم از روى حسرت ، ونهنده است مرفقين خود را زير خدّين خود از جهت پريشانى واندوه ، وعيب كننده است بر عقيدهء فاسد خود ، ورجوع كننده است از عزم وقصد خود . وحال آنكه بتحقيق كه ادبار نموده حيله وتدبير ، واقبال كرده مرگ ناگهان ، ونيست اين وقت وقت چاره چه دور است بغايت دور چاره وعلاج ، وحال آنكه فوت شد آنچه كه فوت شد ، ورفت آنچه كه رفت ، وگذشت دنيا بحال دل خود نه بخواهش أهل روزگار ، پس نه گريست بأهل روزگار آسمان وزمين ، ومهلت داده نشدند وزود گرفتار عذاب گشتند