حبيب الله الهاشمي الخوئي

69

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

بعد از كشته شدن عثمان بىايمان مىفرمايد : ترك نمائيد مرا از اين كار ومعاف بداريد وطلب كنيد غير مرا پس بدرستي كه ما استقبال نمايندگانيم كارى را كه مر أو را است وجهها ورنگهاى گوناگون كه نمىايستد وصبر نمىنمايد آن كار را قلبها ، وثابت نمىشود بر آن عقلها ، وبدرستى كه آفاق وأطراف عالم را ظلمت گرفته وراه روشن شريعت تغيير يافته ، وبدانيد اين كه بدرستي من اگر أجابت نمايم وقبول كنم حرف شما را سوار گردانم شما را به آن چه كه خودم مىدانم وگوش نمىدهم بگفتار گوينده وملامت ملامت كننده ، واگر بگذاريد مرا بحال خود ومعذور بداريد پس من مىباشم مثل يكى از شماها ، وشايد اين كه گوش دادن وأطاعت نمودن من بيشتر از شماها باشد بكسى كه والى امر خود قرار بدهيد ، ومن از براي شما در حالتي كه وزير باشم بهترم از براي شما از من در حالتي كه أمير باشم زيرا كه در حالت أمارت وبسط يد تكليف من قيام نمودنست بمحض حق وآن صعب است در حق أكثر مردم ، وأما در حالت وزارت تكليف من نصيحت است ومشاورت وبس خواه والى امر قبول نمايد وخواه قبول ننمايد ومن خطبة له عليه السّلام وهى الثانية والتسعون من المختار في باب الخطب خطب بها بعد انقضاء أمر النهروان ، وهى من خطبه المشهورة رواها غير واحد حسبما تطلع عليه وشرحها في ضمن فصلين : الفصل الأول أمّا بعد أيّها النّاس فأنا فقأت عين الفتنة ، ولم يكن ليجترئ عليها