حبيب الله الهاشمي الخوئي
64
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة
پس از آن عطا فرمود أو را قلب حفظ كننده ، وزبان گوينده ، وديدهء نگرنده تا فهم كند در حالتي كه عبرت گيرنده باشد وباز ايستد از معصيت در حالتي كه نفس خود را زجر كننده شود ، تا اين كه قايم شد حدّ اعتدال أو ، وراست شد پيكر ومثال أو ، رميد ونفرت نمود از حق در حالتي كه گردنكش بود ، وخبط كرد در حالتي كه بىباك بود . آب كشنده بود در دلو بزرگ هوس وهواي خود ، رنج كشنده بود وسعى كننده از براي دنياي خود در لذّتهاى شاديش ودر حاجتهاى خطور كنندهء قلب خويش در حالتي كه گمان نمىنمود مصيبتى كه برسد باو ، ونمىترسيد از محذورى كه وارد شود باو پس مرد در ضلالت خود در حالتي كه غافل بود از غضب مالك الملك ، وزندگانى كرد در لغزيدن خود در زمان اندك . كسب ننمود عوض نعمتها را در دنيا ، وبجا نياورد فرايض لازمهء برخود را ، هجوم آور شد بر أو اندوههاى مرگ در بقاياى سواري أو بر هواي خود ، ودر راههاى سرور وشادى خود ، پس متحيّر گشت وشب را بر بيدارى بروز آورد در شدّتهاى دردها ونازل شده هاى المها وبيماريها در ميان برادر كه شقّه ايست از جان وپدر مهربان ومادر واويلا گوينده از روى جزع وخواهر بسينه زننده از روى اضطراب وفزع وحال آنكه آن مرد در سكرات موتست مشتمله بر تعب وشدت ، ودر غمرات مرگست متّصفه با نهايت مشقّت ، ودر نالهاى درد آورنده ، ودر كشش روح اندوه آورنده ، وراندن رنجاننده . پس پيچيده شد در كفنهاى خود در حالتي كه مأيوس بود وحزين ، وكشيده شد در حالتي كه أطاعت كننده بود آسان وليّن ، پس انداخته شد در چوبهاى نعش مثل شتر مردّد در أسفار ، وهمچو شتر لاغر از كثرت بار ، در حالتي كه بردارند أو را فرزندان يارى دهنده ، وبرادران جمع شونده بسوى قبر كه سراى غربت اوست وجاى بريدن زيارة از اوست . « ج 4 »