حبيب الله الهاشمي الخوئي
179
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة
پس أو از يقين بر مثال نور آفتابست در تابندگى ودرخشندگى ، پس نصب كرد نفس خود را از براي خداوند در بلندترين كارها كه عبارت باشد از بازگردانيدن جواب هر وارد كنندهء سؤال بر أو واز ردّ نمودن هر فرع از فروع علوم بسوى أصل خود چراغ تاريكيها است ، كشف كننده امرهاى مشتبه است ، راهنماى بيابانها است سخن مىگويد پس مىفهماند ، وساكت مىشود پس بسلامت مىماند . بتحقيق كه خالص نمود عبادت را از براي خدا پس خالص نمود خداوند أو را از براي خود وبرگزيد أو را با بناى جنس بافاضهء فيوضات وكمالات ، پس أو از معدنهاى دين خدا است واز ميخهاى زمين حق تعالى است . بتحقيق كه لازم گردانيده بر نفس خود عدل را پس هست اوّل عدالت أو دور نمودن هوا وهوس از نفس خود ، تعريف ميكند حق را وعمل ميكند بآن ، ترك نمىنمايد عمل خير را هيچ غايتى مگر اين كه قصد ميكند آن را ، ونمىگذارد مظنه خيرى مگر اين كه آهنگ مىنمايد آن را . بتحقيق كه متمكَّن ساخت كتاب اللَّه المجيد را از مهار خود ، وجلو خود را بدست أو واگذار نمود ، پس كتاب عزيز قائد وپيشواى أو است ، حلول ميكند هر جا كه حلول ميكند بار نفيس كتاب ، ونزول مىنمايد هر مكاني كه منزل نموده در آن كتاب ، واللَّه أعلم بالصّواب . الفصل الثاني وآخر قد تسمّى عالما وليس به ، فاقتبس جهائل من جهّال ، وأضاليل من ضلَّال ، ونصب للنّاس أشراكا من حبائل غرور ، وقول زور ، قد حمل الكتاب على آرائه ، وعطف الحقّ على أهوائه ، يؤمّن النّاس من العظائم ، ويهوّن كبير الجرائم ، يقول أقف عند الشّبهات