حبيب الله الهاشمي الخوئي
361
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة
بغالب شدن أصحاب معاوية عليه اللَّعنة بر شهرها وآمدند بسوى آن حضرت عاملان أو كه حاكم بودند بر يمن عبد اللَّه بن عبّاس وسعيد بن نمران وقتي كه غالب شده بود بر ايشان بسر بن أبي أرطاة ولد الزّنا ، پس برخواست آن حضرت بطرف منبر در حالتي كه تنگدل بود بجهة گرانى أصحاب خود از جهاد وبجهة مخالفت كردن ايشان با أو در رأى پس فرمود : نيست مملكت من مگر كوفه در حالتي كه قبض ميكنم آن را وبسط ميكنم آن را : يعني همين كوفه است كه محلّ تصرّف من است بحل وعقد وأمر ونهى واعتماد نمودن بر مردمان آن در حرب وضرب نه ساير بلاد ، اگر نباشى اى كوفه مگر تو كه باشى سپر دشمن وساز لشكر من در حالتي كه وزد گردبادهاى تو ، پس قبيح گرداند خداى تعالى تو را . پس آن حضرت بجهة تحقير كوفه متمثّل شد بقول شاعر كه معنيش اينست : قسم بزندگانى پدر تو كه بهتر مردمانست اى عمرو بتحقيق كه من واقع شده أم بر چربي اندكي كه باقي مانده است از اين ظرف طعام ، يعنى كوفه در نظر من در غايت حقارتست مانند چربى كه مىماند بعد از أكل در ظرف بعد از آن فرمودند كه : خبر داده شدم كه بسر بن أبي أرطأة رسيده بديار يمن وبدرستى من قسم بخدا هر آينه گمان ميكنم آن قوم را كه زود باشد كه دولت وتسلط داده شوند از قبل شما بسبب اتّفاق ايشان بر باطل خود وتفرق شما از حقّ خود ، وبجهة معصية شما امام خود را در امر حق وأطاعت ايشان امام خود را در امر باطل ، وبسبب ادا كردن ايشان امانت وعهد را بصاحب خودشان وخيانت كردن شما در امانت ، وبجهة صلاح ايشان در شهرهاى خود در جميع أمور ملكي وفساد شما در بلاد خودتان ، پس اگر امين گردانم يكى از شما را بر قدح چوبين هر آينه مىترسم كه ببرد آن را با دوال ودسته اش . بار خدايا بدرستى كه من تنگدل شده أم از ايشان وتنگدل شده اند ايشان از من ، وسير شده أم من از ايشان وسير شده اند ايشان از من ، پس بدل كن براي من