حبيب الله الهاشمي الخوئي
280
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة
بر يكى از آنها قضيّه در حكمي از حكمها پس حكم مىكند در آن قضيّه برأي فاسد ونظر كاسد خودش كه مستند است باستحسانات عقليّه وقياسات ظنّيه ، بعد از آن وارد مىشود همين قضيّهء شخصيّه بر غير آن حاكم پس حكم مىكند آن حاكم ثاني در همان قضيّه بخلاف قول حاكم أوّل ، بعد از آن جمع مىشوند قاضيان بآن أحكام نزد پيشواى خودشان كه آنها را قاضى نموده است ، پس حكم مىكند بصواب بودن رأىهاى همهء ايشان وحال آنكه اين تصويب فاسد است ، بجهة اين كه خداى ايشان يكى است وپيغمبر ايشان يكى است وكتاب ايشان يكى است . پس آيا امر نموده است خداوند ايشان را باختلاف پس أطاعت كرده اند أو را يا اين كه نهى فرموده است ايشان را از آن اختلاف پس معصيت كرده اند ايشان باو يا آنكه خداوند فرو فرستاده دين ناقصى پس يارى خواسته بايشان در اتمام آن يا اين كه بوده اند ايشان شريكان خداوند رحمن ، پس ايشان راست اين كه بگويند ومر أو راست اين كه راضى بشود بگفتار ايشان چنانكه شأن شريكان با همديگر اين است يا اين كه فرو فرستاده خداوند دين تمامى پس تقصير كرده حضرت رسالتمآب صلَّى اللَّه عليه وآله از رسانيدن وادا نمودن آن بر أنام . وحال آنكه حق تعالى فرموده در كتاب مجيد خود : كه ما تقصير نكرده أيم در كتاب خود از هيچ چيز در هيچ باب ودر آن كتاب است بيان هر چيزى ، وذكر فرموده اين كه بدرستى كه قرآن تصديق كننده است بعضي از آن مر بعض ديگر را ، وبدرستى كه بوجه من الوجوه در آن اختلاف نيست ، پس فرموده است : كه اگر بودى اين كتاب عزيز از نزد غير پروردگار هر آينه يافتندى در آن اختلاف بسيار وبدرستى كه ظاهر قرآن حسن است ومعجب وباطن آن عميق است وبى پايان ، فاني نمىشود سخنان عجيبهء آن وبنهايت نمىرسد نكته هاى غريبهء آن وزايل نمىشود ظلمات شبهات مگر بأنوار آيات باهرات آن