حبيب الله الهاشمي الخوئي
265
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة
بميان دل أو رسانيده شده است سخنان بدعة وجهالت با اين كه دلسوخته شده است از فرط محبت باينكلام بدعة ، وبخواندن مردم بگمراهي وضلالت ، پس آن مرد فتنه وبلا است مر آن كسى را كه در فتنه وبلا افتاده باشد بواسطة أو گمراه است از راه راست وطريقه مستقيم آن كسيكه بوده است پيش أو گمراه كننده است مر كسى را كه اقتدا نمايد أو را در حال حيات أو وبعد از وفات أو ، بردارنده است بار گناهان غير خود را ، در گرو است بگناه خود وگرفتار است بكار تباه خود . ودومي از اين دو نفر مردى است كه جمعكرده جهالت را سرعة كننده است باين كه وضيع وپست گردانيده شده در ميان جاهلان أمة ، غافل است در ظلمات خصومات بي بصيرت است به آن چه در عقد صلحست از مصالح مصالحه ، بتحقيق كه نام نهاده اند أو را جهّال مردمان كه در صورت انسان ودر معنى حيوان مىباشند عالم بعلوم شريعت وحال آنكه عالم نيست ، بامداد كرد پس بسيار نمود از جمع آوردن چيزى كه اندكى آن از أو بهتر است از آنچه بسيار است ، يا آنكه از جمع آوردن چيزى كه كمي أو بهتر است از زيادة آن ، مراد فكرهاى فاسده ورأيهاى باطله است تا اين كه چون سيراب شد از آب متعفن گنديده ، وپر شد از مسايل بي فايده ناپسنديده نشست در ميان مردم در حالتي كه حكم كننده است ميان ايشان ، ضامن است از براي خالص كردن آن چيزى كه مشتبه است حل آن بر غير أو ، پس اگر نازل بشود بر أو يكى از قضاياى مشكله مهيّا ميكند از براي آن سخنان بي فايده ضعيف وسست از رأى باطلهء خود ، پس از آن جزم وقطع كند بآن كلام ، پس أو از پوشيدگى والتباس شبه ها افتاده است در أمور واهية كه مثل تار عنكبوت است ، نمىداند به صواب حكم ميكند يا بخطاء ، پس اگر بصواب حكم ميكند مىترسد از آنكه خطا كرده باشد واگر بخطا حكم نمايد اميد مىدارد كه صواب گفته باشد . نادانست بسيار خبط كننده در نادانيها ضعيف البصر است در ظلمات جهل سوارهء شبهات ، نگزيده علم ودانش بدندان برنده وأين كناية است از عدم ايقان بر قوانين شرعيه وعدم اتقان مسائل دينيّه ، منتشر مىسازد ومىپراند روايات را مثل