ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
357
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
ذكر مصدر ارادهء صفت كنيم يا مضاف در تقدير بگيريم . معناى كلمه اين است كه - هر گاه به آنچه در دست مردم است طمع كردى نفس خويش را بنده آنان قرار داده اى چنان كه گفته شده كه : آدمى بندهء نيكى است ، و هر گاه به آنچه قسمت و روزى تو است راضى باشى و به آنچه برايت مقدّر شده از همه بى نياز شوى از جمله آزادگان نيكوكار ( 1 ) خواهى بود و بكلَّى از رشتهء بندگى ديگران رها مىشود . 56 - ظنّ العاقل كهانة . امير مؤمنان ( ع ) فرمود : گمان خردمند از اختر گويى است . شارح گويد : كهانت به كسر و فتح كاف مصدر است از باب كتب و ظرف و عبارت از خبر دادن از آينده است . يعنى هر گاه كارى بر تو دشوار شود آن را از مردى خردمند و صاحب فكر كامل سؤال كن و چون بر حسب گمانش و راى درستش تو را به راهى رهنمون شد بدان عمل كن زيرا گمان خردمند غالبا به خطا نمىرود مانند خبرهايى كه كاهنان مىدهند از آنچه مىخواهد واقع شود و آن را از روى نشانه هايى كه بر واقع شدن آنها دلالت مىكنند خبر مىدهند مانند هالهء ( دور ) ماه كه دليل بر آمدن باران است ، و ظاهر آن است كه مقصود از كهانت در اين جا چيزى است كه بر حسب عادت همراه نشانه است پس اين ايراد بر آن وارد نمىشود كه از ظاهر اين سخن جايز بودن تصديق كاهن لازم آيد و آن كفر است . 57 - من نظر اعتبر . امير مؤمنان عليه السلام فرمود : هر كه با دقت بنگرد عبرت گيرد . شارح گويد : نظر به معناى انديشيدن است ، و اعتبار گذشتن از حالت چيزى به حالت ديگرى است ، و آن عامتر از نگريستن است ( 2 ) .
--> ( 1 ) در حاشيه است كه : « و از نيكوترين گفته هايى كه در اين مورد گفته شده گفته كسى است كه گويد : « قدّر لرجلك قبل الخطو موضعها فمن علا زلقا عن غرة زلجا ، پيش از گام برداشتن جاى قدمت را معيّن كن پس هر كه بر لغزشگاه گام نهاد از روى غفلت بلغزد و نزديك به اين سخن است آنچه گفته شده : گام بيرون شدن پيش از وارد شدن است ، قدم به فتح ( ق ، د ) به معناى پاست و در ضرب المثل چنين خوانده شده ، و گاهى گفته شده : قدم به فتح ( قاف ) و كسر دال مشدّد بنا بر اين كه فعل امر از قدّم يقدّم تقديما باشد ، و بنا بر اين مناسبتر آن است كه به جاى قبل ( على ) گذاشته شود چنان كه بر ( أهل فن ) پوشيده نمىباشد ، از شارح » . ( 2 ) در حاشيه علَّت آن به گفته خود چنين بيان كرده است : « زيرا در نگريستن ترتيب لازم است ، و اعتبار چنان نيست بلكه هم با ترتيب و هم بى ترتيب يافت مىشود ، و اعتبار از جهت ديگرى هم خاصتر از نگريستن است چه آن هميشه در حالت دو شيء مغاير مىباشد مانند عالم با صانع و نظر از آن عامتر مىباشد ، توضيح از شارح است . »