ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
321
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
1 - امير مؤمنان عليه السلام فرمود : لو كشف الغطاء ( 1 ) عنى ما ازددت يقينا ( 2 ) اگر پرده ها از جلو روى من برداشته شود چيزى در يقين من افزوده نگردد . شارح گويد : لو حرف شرط است ، و كشف به معناى آشكار ساختن و در اين جا به معناى بر طرف كردن است ، غطا چيزى است كه با آن چيزى را بپوشانند ( پرده ، حجاب ) ، و ازدياد از باب افتعال و به معناى زيادى است ، يقين ، همان اعتقاد و باور قطعى ثابتى است كه با واقع مطابقت دارد . معناى سخن اين است كه : اگر از امور پنهانى مانند احوالات قيامت كه ايمان داشتن به آن واجب است پرده برداشته شود حال چه برداشته شدن پرده با مرگ يا با مكاشفه باشد ، در يقين من افزوده نمىشود بلكه اين يقين در همهء زمانها استمرار دارد ، و به همان صورتى كه بوده برقرار است ، بى آن كه در آن كم و زيادى پديد آيد ، و مؤمن آن را ببيند يا از نظر او غايب باشد ، برايش يكسان است . اگر كسى اشكال كند كه : معناى ( لو ) نفى كردن امر دوّم است به سبب منتفى شدن امر اول در نتيجه لازم آيد كه زيادتى « در يقين » حاصل شود . مىگوييم كه : لو ، سه معنى دارد ، 1 - يكى از معانيش كه معناى اصلى آن است همان معناى شرط است كه ياد شد 2 - براى استدلال كردن بر منتفى شدن دوّم با منتفى شدن اوّلى است و سخن خداوند از همين نوع است * ( لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا الله لَفَسَدَتا ) * اگر در آسمان و زمين خدايانى جز خداى يكتا بود آن دو تباه مىشدند ، « آسمان و زمين فاسد نشدهاند پس خدايانى جز خداى يكتا وجود ندارند » 3 - جزاى شرط در همهء زمانها در نيّت متكلَّم همراه وجود است و مقصود در اين جا همين معناست و آن وقتى است كه جزاى شرط معلَّق شود به نقيض امرى كه با آن سازگار نمىباشد مانند گفتار تو : اگر به من اهانت كنى
--> ( 1 ) در حاشيه : « در اين سخن استعارهء با الكنايه و استعارهء تخييليّه و تبعيّه وجود دارد چون حضرت امور غيبى را كه در گنجينه هاى علم حق تعالى پنهان است به اشياى گرانبهايى كه در خانه هاى استوار و محكم نگهدارى و حفاظت مىشود ، تشبيه فرموده است . مانند خانه هايى كه در دارد و محلهاى پنهانى كه در آن مالهاى گرانبها را حفظ مىكنند و براى آنها پرده اى كه از لوازم مشبّه به است اثبات كرده است و استعاره را نخست ميان كشف و بر طرف كردن به صورت اصلى لحاظ فرموده و ميان دو فعل آن به تبع اعتبار كرده است . از شارح » . ( 2 ) در حاشيه : « در رسالهء قشيريّه است . جنيد گويد : يقين عبارت از استقرار دانشى است كه در دل دگرگون و متحوّل نمىشود ، و گفته شده كه : يقين بر طرف شدن امور معارض و مخالف است ، و بعضى از علما گفتهاند : يقين همان مكاشفه است و نووى گفته است : يقين همان مشاهده است ، از شارح » .