ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )

312

شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )

هدايت مىفرمود و خود مىبينى در چه حالى است ، عالم امر و خلق در قبضهء قدرت تو است هر كس تو بخواهى به رحمتت مىرسد او از تحمّل اين وضع ناتوان شده است بار خدا برايم امرى را آشكار گردان كه قلبم با آن استوار شود و به وسيلهء آن وسوسه هاى شيطان از دلم برود ربيعه گويد : دعايم به آخر نرسيده بود كه تازيانه ميان دو شانه‌ام خورد ، به خود آمدم ناگاه امير مؤمنان ( ع ) را ديدم كه بر استر رسول خدا سوار و عصاى پيامبر در دستش است ، پس به من فرمود : اى ربيعه سخت بيتاب شدى ، مردم دو دسته‌اند ، گروهى مىروند و گروهى مىمانند پس آن كه از زير اين پرچم ( پرچم على ) برود ، به بهشت و سدرة المنتها مىرود كه پهنايش به اندازه پهناى آسمان و زمين است و براى پرهيزكاران مهيّا شده است ، و آن كه بماند دو حالت دارد ، يا به نعمتى مىرسد كه در پيش است يا ( گرفتار ) فتنهء گمراه كننده مىشود ، اى ربيعة به شناخت آنچه از پروردگارت درخواست كردى روى بياور و كسى كه زمين را مىشكافد شكافتنى ، پس در پى او روان شدم تا از لشكرگاه بيرون شد و به اندازه يك ( ميل ) يا ربيعه آن از لشكرگاه گذشت و پا از ركاب استر برداشت پس فرود آمد و بر زمين فرو افتاد و به دعا مشغول شد و دو دستش را زيرورو مىكرد پس دستش را بر نگرداند تا ابرى بر آمد كه گويا شتر مرغ جوانى بود تا بر ما سايه افكند و بر مركبهايمان نيز سايه افكند ، پس از آن بارانى باريد مانند دهان مشك تا اسبم از زير سمش آب نوشيد و آب خورهء خود را پر كردم ، خودم سيراب شدم و اسبم سيراب شد ، پس امام برگشت و بر استرش سوار و به لشكر نزديك شد پس مرا رها كرد و داخل جمعيّت شد . و اين آيت و معجزه نيز همانطور كه دليل بر توانايى آن حضرت بر طلب نزول بركتها يا دعايى است كه چيزى جلو آن دعا نمىگيرد همچنين دلالت مىكند بر اين كه آن حضرت آگاهى بر امور غيبى دارد زيرا ربيعه را از نيّت درونيش خبر داد و او را بر آن نيّت ملامت كرد . بايد بدانى كه آنچه ما اين نشانه ها را ياد كرديم قطره اى از درياهايى است كه در اين باره وارد شده است و براى كسانى كه با ديدهء انصاف بنگرند كفايت مىكند . و ما را در ثابت كردن اين مقصود به وسيلهء اين اخبار دو راه است : 1 - اين كه جمعى ادّعا مىكنند تك تك اين اخبار به تواتر معلوم است سپس گفته‌اند : دشمن و مخالف را نمىرسد كه بگويد : اگر اين اخبار متواتر بود بايد در نزد همهء مردم مشهود و متواتر مىبود چون اين وقايع از بزرگترين وقايعى است كه تواتر انگيزهء نقل آن است و چرا آگاهى به آن را به خودتان اختصاص داديد نه ديگران .