ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )

304

شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )

و احاديثى كه در اين مورد روايت شده بسيار است - ( 1 ) و براى آگاهى بر خواستهء ما آنچه

--> ( 1 ) ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه ( چاپ مصر جلد 2 صفحه 176 - 175 ) در شرح خطبه اى كه عبارات زير از جمله عبارات آن است گويد : « پس از من بپرسيد پيش از آن كه مرا از دست بدهيد سوگند به آن كسى كه جانم در دست اوست نپرسيد از من چيزهايى كه بين شما و قيامت است و نه از گروهى كه صد نفرشان هدايت مىيابند و صد نفرشان گمراه مىشوند جز آن كه از خواننده و كشاننده و رانندهء آن گروه و از محل خواباندن شتران و بار اندازهايشان و اين كه چند نفر آنها كشته مىشوند و چند نفرشان مىميرند ، همه را به شما خبر مىدهم » . « و بايد بدانى كه امام عليه السلام در اين خطبه به خدايى كه جانش در قبضهء قدرت اوست سوگند ياد كرده كه آنان از حضرت نپرسند از امرى كه بين آنها و قيامت روى مىدهد مگر اين كه به آنها خبر مىدهد و اين كه آن حضرت سؤال نشد از گروهى مردم كه صد نفرشان هدايت مىشوند و صد نفرشان گمراه مىگردند جز اين كه از آنها خبر خواهد داد اگر از خواننده و رهبر و كشاننده و راننده و جاى فرود آمدن بارشان و اسبهايشان و كسانى كه از آنها كشته مىشوند و به آنهايى كه مىميرند سؤال شود و اين ادّعا ادّعاى ربوبيّت و نبوت نمىباشد ليكن آن حضرت مىفرمود : رسول خدا ( ص ) به او خبر داده است و ما خبرهاى او را آزموديم و آنها را مطابق و درست يافتيم لذا بدانها استدلال كرديم كه ادعاى آن بزرگوار صادق است مانند خبر دادن او از ضربتى كه به سرش زده مىشود و محاسنش به خون رنگين مىگردد ، و خبر دادن از شهادت فرزندش حسين عليهما السلام و آنچه در هنگام عبور از كربلا فرمود ، و خبر دادن او از اين كه بعد از او معاويه سلطنت مىكند ، و خبر دادنش از حجاج و يوسف بن عمر ، و آنچه در مورد خوارج نهروان خبر داد و آنچه در مورد اصحابش خبر داد كه چه كسانى از آنان كشته مىشوند و چه كسانى بردار مىروند ، و خبر دادن آن حضرت از جنگ با ناكثين ( اصحاب جمل ) قاسطين ( معاويه و اتباعش ) مارقين ، ( خوارج ) و خبر دادن او از شماره لشكرى كه از كوفه به او ملحق مىشود وقتى كه به منظور جنگ با اهل بصره به طرف آن شهر حركت خواهد كرد و خبر دادن او از عبد إله بن زبير و گفتارش در مورد او : فريبكار و حريص ، كارى را قصد مىكند و به آن نمىرسد ، دام دين را براى شكار كردن دنيا نصب مىكند و پس از آن بردار رفتهء قريش مىشود ، و مانند خبر دادن آن حضرت از نابودى بصره با غرق شدن و نابودى دوباره اش به وسيله زنگيان و همان است كه جمعى تصحيف كرده و اخبار آن حضرت از ( زنج ) را اخبار از ( ريح ) دانسته‌اند و مانند خبر دادن آن حضرت از ظاهر شدن علمهاى سياه از خراسان و تصريح كردن او به جمعى از اهل خراسان كه معروف به ( بنى رزيق ) با جلو آوردن ( را ) ى بدون نقطه و آنان خاندان مصعباند كه طاهر بن حسين و فرزندش و اسحاق بن ابراهيم از آنها مىباشند و آنان و پيشينيانشان از داعيان دوست عباسى بودند ، و مانند خبر دادن آن حضرت از پيشوايانى كه از اولاد او در طبرستان ظاهر مىشوند مانند ناصر و داعى و ديگران در گفتارى كه فرمود : آل محمد ( ص ) را در طالقان گنجى است كه هر گاه خدا بخواهد به زودى آن را آشكار مىسازد ، دعوتش حق است به اذن خدا قيام مىكند و به دين خدا فرا مىخواند ، و مانند خبر دادن او از كشته شدن نفس زكيّه در مدينه ، و گفتار آن حضرت ( ع ) كه : نفس زكيّه در احجار زيت كه محلى است در مكَّه كشته مىشود ، و گفتار آن حضرت در بارهء برادر نفس زكيّه يعنى ابراهيم در ( باخمرى ) پس از آنى كه قيام مىكند و پياپى مغلوب مىگردد و نيز گفتارش در بارهء ابراهيم كه : بر او تيرى عجيب مىآيد كه موجب مرگش مىشود بدا به حال آن تيرانداز دستش شل و بازويش سست باد ، و مانند خبر دادن او از كشته هاى ( وج ) و اين كه در بارهء آنان فرمود : آنان بهترين مردم روى زميناند ، و خبر دادنش از حكومت علويان در مغرب و تصريح كردن به ذكر كتامة ، و آنان كسانى بودند كه ابو عبد إله داعى معلَّم را يارى كردند ، و مانند گفتارش در حالى كه به ابو عبد الله المهدى اشاره مىكرد و مىفرمود : او نخستين نفر مىباشد سپس صاحب قيروان زيبا روى لاغر اندام داراى نسب خالص ظاهر مىشود كه برگزيده از نسل ذى البد است و به عبا پيچيده خواهد شد و عبيد إله مهدى سفيد ، لب شيرين ، متمايل به سرخى نرم تن ( تار الاطراف ) ، و ذو البداء اسماعيل بن جعفر بن محمد عليهما السلام است و همان است كه به عبا پيچيده شده چون پدرش امام صادق ( ع ) پس از مرگ او را به عبايش پيچيد و بزرگان شيعه را بر محل جنازه اش داخل كرد تا او را مشاهده كنند و به مرگش يقين نمايند و در بارهء اسماعيل ترديدشان بر طرف شود ، و مانند خبر دادن حضرت امير ( ع ) از اولاد ( بويه ) و گفتارش راجع به آنان : فرزندان شكارچى از ديلمان خروج مىكنند و اشاره به آل بويه است كه پدرشان با دست خود شكار ماهى مىكرد و با پول آن خود و عيالش امرار معاش مىكردند و خداوند متعال از فرزندان صلبى او سه پادشاه بيرون آورد و ذريّه آنان پراكنده شدند تا آن جا كه حكومت آنان ضرب المثل شد ، و مانند گفتار آن حضرت در بارهء همانها : سپس كارشان بزرگ و مهم مىشود تا آن جا كه زورا ، را تصاحب مىنمايند و خلفا را از خلافت خلع مىكنند پس گوينده اى به حضرت عرض كرد : اى امير مؤمنان مدّت دولت آنها چه قدر است فرمود : صد سال يا كمى زيادتر ، و مانند گفتارش در بارهء همان سلسله كه : مترف بن اجذم را پسر عمويش در دجله مىكشد و آن اشاره به عزّ الدوله بختيار بن معزّ الدوله ابو الحسين مىباشد و معزّ الدوله دست بريده بود و دستش بر اثر فرار از جنگ بريده شد و پسرش عزّ الدوله بختيار اهل رفاه و لهو و لعب و طرب بود و او را عضد الدوله فنا خسرو پسر عمويش در قصر كجكارى كه در دجله بود در جنگ بكشت و حكومت را از او گرفت . امّا اين كه خلفا را خلع كردند به اين جهت است كه معزّ الدوله ( المستكفى ) را خلع كرد و بجاى او المطيع را گماشت ، و بهاء الدوله ابو نصر بن عضد الدوله ( الطائع ) را خلع كرد و به جاى او القادر را گماشت ، و مدّت حكومتشان همان اندازه شد كه على عليه السلام خبر داده بود ، و مانند خبر دادن آن حضرت به عبد إله بن عباس ( ره ) به اين كه خلافت به اولادش منتقل مىشود زيرا پس از متولَّد شدن على بن عبد إله پدرش عبد إله او را نزد على عليه السلام برد حضرت او را گرفت و آب دهان در دهانش افكند و خرمايى در دهانش نهاد كه آن را جويد و به طرف حضرت انداخت حضرت فرمود : ابو الاملاك ( پدر پادشاهان ) را بگير ، روايت صحيح چنين است و اين روايت همان است كه ابو العباس مبرد در كتاب الكامل خود نقل كرده است و روايتى كه در آن عدد ذكر شده صحيح نمىباشد و در هيچ كتاب مورد اعتمادى نقل نشده است . و چه بسيار است خبرهاى غيبى كه نظير اينهاست كه اگر بخواهيم بر شماريم بايد كتابهاى بسيارى سفارش دهيم ( تأليف كنيم ) و در كتابهاى سيره و شرح حال بطور مشروح آمده است . اگر كسى اشكال كند كه : چرا مردم در بارهء امير مؤمنان ( ع ) غلوّ كرده و به خاطر خبرهاى غيبى كه داده و درستى آن را مشاهده كرده‌اند نسبت به او ادّعاى الوهيّت كرده‌اند و نسبت به پيامبر ( ص ) غلوّ نكرده و او را خدا ندانسته‌اند با آن كه از خبرهاى غيبى درست و راست خبر داده و آنان شنيدند و به يقين بر آنها آگاه شدند و آن حضرت به الوهيّت سزاوارتر بود چون اصلى كه على از او پيروى مىكرد پيامبر ( ص ) بود و معجزات او بزرگتر و خبرهاى غيبى او بيشتر بود جواب مىدهيم كه : آنان كه با پيامبر ( ص ) همنشين و مصاحب بودند و معجزات او را ديدند و خبرهاى غيبى صادق او را به عيان شنيدند از نظر راى و بردبارى بيشتر و از نظر عقل برتر از آن جمعى بودند كه على ( ع ) را در آخر عمرش مىديدند و عقلهايشان ضعيف و فاسد بود مانند عبد إله بن سبا و يارانش زيرا ضعف بينش آنها به گونه اى بود كه شهرت دارد . پس از افرادى مانند آنها شگفتى نيست كه معجزات ، آنان را سبك و خوار گرداند و معتقد شوند كه جوهر الوهيت در صاحب آن معجزات حلول كرده است چون عقيده شان بر اين بود كه اين كارها از بشر سر نمىزند مگر خدا در او حلول كرده باشد » . محدّث ارموى گويد : سخن ابن ابى الحديد دنباله دارد طالبان به آن جا رجوع كنند ، و علامّهء مجلسى ( ره ) در نهم بحار باب معجزات سخن حضرت و خبرهاى غيبى او ( چاپ امين الضرب صفحه 594 - 593 ) اين مطلب را نقل كرده و بر آنچه ما نقل كرديم فزونى دارد ، پس هر گاه مطلب چنان باشد پس فرو رفتن در نقل اين معجزات نظير تحصيل حاصل و توضيح امرى واضح و روشن مىباشد پس سزاوارتر آن است كه به اشاره بسنده كنيم بويژه در چنين كتابهاى مختصرى چنان كه شارح ( ابن ميثم ) ( ره ) بدان بسنده كرده است .