ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
293
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
خويش مىگريستيد ( 1 ) و مانند زنان فرزند مرده لطمه به سينه مىزديد و دارايى خود را
--> ( 1 ) سيد رضى ( ره ) پس از آن كه اين سخن را در باب خطبه هاى نهج البلاغه نقل مىكند ، چنين « مىگويد : الوذحه به معناى سوسك است و اين گفته اشاره به حجّاج ابن يوسف دارد كه با سوسك داستانى دارد كه جاى ذكرش در اين جا نيست » . ابن ميثم در شرح خود گويد : « الصعدات جمع صعيد و آن ، صفحهء رويهء زمين است . و لدم و التدام : زدن بر صورت و امثال آن مىباشد . وراى ميمون : يعنى راى فرخنده و قدما به ضم ( ق - د ) يعنى جلو افتادند و پيش نرفتند . و جيف نوعى راه رفتن با شدّت است . و ذحه چنان كه نقل شده كنيهء سوسك است ، ولى در كتابهاى مشهور لغت نقل نشده است . و آنچه مشهور است اين است كه وجيف ، قطعه اى از سرگين گوسفند است كه در پشم انتهاى دمشان ( اطراف و زير دنبه ) بسته مىشود و بدان آويخته مىشود و اين بخش از خطبه اى است كه آن حضرت در كوفه ايراد فرمود و يارانش را به جنگ مردم شام تشويق مىكرد و محكم مىكرد كه سخنش را بپذيرند . آن گاه بعضى از فتنه هاى مهمى را كه بعدها بر آنان وارد مىشد توضيح مىداد كه همان فتنهء حجّاج بن يوسف بود . ( يوسف فرزند حكم بن ابى عقيل بن عامر بن معتب بن مليك بن كعب بن اخلاف و طايفه اى از ثقيف بودند ) تا اين كه گويد : ايه ابا وذحه و كلمه ايه ، اسم فعل است و امر مىباشد . و اگر ساكن باشد در خواست سخن مورد نظر از ديگرى است . و اگر تنوين داشته باشد به معناى در خواست گفتار يا كردارى است و گفتهاند : در صورت ساكن بودن بايد وقف كرد و اگر تنوين داشت بايد ثبت كرد . امّا اين كه امام عليه السلام او را ابى وذحه لقب داده آن است كه روزى حجّاج بر روى سجّاده اش نماز مىگزارد . سوسكى به طرف او پريد . حجّاج گفت : آن را از من دور سازيد كه وذحه اى از وزحهاى ( سرگينى از سرگينهاى ) شيطان است . روايت شده است كه حجاج گفت : خدا بكشد گروهى را كه مىپندارند كه سوسك مخلوق خداست . از او سؤال شد پس از چه آفريده شده است جواب داد از سرگين شيطان و گويا حجّاج سوسك را از نظر شكل و حجم به سرگينى كه در دم ( دنبه ) گوسفند آويزان است تشبيه كرده است . و لفظ وذحه را براى آن استعاره آورده است . و اين كه وذحه را به شيطان نسبت داده است براى اين است كه آن را كثيف دانسته و از صورت و شكل آن بدش مىآمده است . يا به خاطر اين كه در نماز او را پريشان خاطر مىكرد . ابو على بن مسكويه روايت كرده كه حجّاج سوسك را با يك نى دور كرد و گفت : خدا لعنتت كند كه سرگينى از سرگينهاى شيطانى و يكى از شارحان ، ودجه ( با دال و جيم ) نقل كرده و آن را كنايه از خونريزى و بريدن رگها دانسته است و اين معنى دور به نظر مىرسد » . ابن ابى الحديد در شرح خود « جلد دوّم چاپ مصر صفحه 257 » در شرح اين عبارت گويد : « سيد رضى ( ره ) گفته است - وذحه ، سوسك است و من اين معنى را از استادى از اساتيد ادب نشنيدهام و در كتابى از كتابهاى لغت نيافتهام و نمىدانم سيد رضى ( ره ) آن را از كجا نقل كرده است شارحان نهج البلاغه بعد از سيد رضى در داستان اين سوسك وجوهى نقل كردهاند : يكى از آن وجوه اين است كه حجّاج سوسكى را ديد كه به طرف سجاده اش مىدويد پس آن را دور كرد . سوسك برگشت دوباره آن را دور كرده و برگشت . پس آن را به دستش گرفت : سوسك او را گزيد و انگشت حجاج ورم كرد و به همان بيمارى هلاك شد . و اين به خاطر آن بود كه خداوند خواست او را به پستترين مخلوقاتش هلاك كند همانطور كه نمرود بن كنعان را با نيش پشّه اى كه در دماغ او راه يافت هلاك ساخت . وجه ديگر اين است كه : حجّاج در حالى كه ديد سوسكهايى جمع شدهاند گفت : شگفتا بر كسى كه مىگويد : خدا اين موجود را آفريده . سؤال شد : اى امير پس كه آنها را آفريده است جواب داد : شيطان . مقام پروردگارتان بزرگتر از آن است كه اين سوسكها را بيافريند . گفتهاند جمع وذحه بر وزن فعل است مانند بدنه و بدن ، اين گفتار حجّاج را براى فقيهان زمانش نقل كردند و آنان حجّاج را تكفير كردند . وجه ديگر آن كه : حجّاج مرض أبنه و خارش مقعد داشت و براى تسكين خارش مقعدش سوسكى در درون مقعدش مىنهاد تا با نيش زدن آن از خارشش كاسته شود . گفتهاند : كسى كه اين بيمارى را دارد ، دشمن اهل بيت پيامبر است . گفتهاند : نمىگوييم هر كه دشمن اهل بيت است در او اين بيمارى هست بلكه مىگوييم : در هر كس اين بيمارى باشد دشمن اهل بيت است . گفتهاند كه ابو عمرو زاهد روايت كرده او در املاها و احاديث خود از رجال شيعه نبوده است . از سيّارى ، از ابو خزيمه كاتب ، ابو خزيمه گويد : هر كس كه اين بيمارى داشت و ما جست و جو كرديم او را ناصبى يافتيم . ابو عمر گفته است : عطا ، از رجال خود به من خبر داد ، گفتند : از امام صادق عليه السلام در مورد اين نوع از مردم سؤال شد . حضرت فرمود : رحمى است بيمار كه مفعول واقع مىشود ولى فاعل واقع نمىشود و اين صفت هرگز در دوست خدا نبود و نخواهد بود و تنها در كافران و فاسقان و آنها كه سبّ عترت طاهره مىكنند وجود دارد . و ابو جهل عمر بن هشام مخزومىاز آن گروه بود و دشمنى او نسبت به رسول خدا ( ص ) از همهء مردم بيشتر بود . به همان جهت عتبة بن ربيعه در روز بدر به او گفت : اى كسى كه مقعدت گرسنه است . اين بود مجموع آنچه مفسّران نقل كردهاند و آنچه در اين مورد از افواه مردم شنيدهام . و گمان من بر آن است كه على عليه السلام معناى ديگرى را اراده فرموده است ، و آن اين است كه عادت عرب بر اين بوده كه هر گاه مىخواستهاند شخصى را به امرى كه گمان تعظيم مىرود ، احترام و تعظيم كنند به او كنيه مىدادهاند مانند : ابو الهول ، ابو المقدام ، ابو المغواد ، و هر گاه قصد كوچك شمردن و نقصان كسى را داشتند كنيه اى كه موجب حقارت و خوارى او شود به او مىدادند ، مانند گفتار عرب در كنيهء يزيد بن معاويه : ابو زنه و مقصودشان بوزينه بود . يا در مورد كنيهء سعيد بن حفص نجارى محدّث ابو الفار ، و كنيه طفيلى ، ابو لقمه يا در مورد عبد الملك ، ابو الذّبان . . . و مانند گفته ابن بسام در بارهء يكى از رؤساء : بجانم سوگند تو ابو جعفر هستى ليكن ، ( فاى ) آن را مىاندازيم ( كه بعد از حذف ( ف ) ابو جعر مىشود . و نيز گفته است : شخص پست كه جامه اش چركين است و كاسه و ديگش تميز است : ابو نتن ، ابو دفر ، ابو بعر ، ابو جعر ، مىباشد . و چون على عليه السلام وضع حجّاج را مىدانست كه به گناهانى آلوده است كه اگر با چشم مشاهده شود مانند سرگينى است كه به پشم گوسفند چسبيده است به او ، ابو وذحه كنيه داده است . و ممكن است كه اين كنيه را به دو داده به خاطر اين كه نفسش پست و چهره اش پست و آفرينش او زشت بوده . چون حجّاج كوتاه فد ، پست ، لاغر ، هر دو چشمش تنگ ، ساقهاى پايش كج ، و دو بازويش كوتاه ، صورتش پر آبله و سرش تاس بود . پس به پستترين چيزها او را كنيه داد كه بعره مىباشد . جمعى اين كلمه را به صورت ديگرى روايت كردهاند و گفتهاند : ايه ابا ودجة ، گفتهاند : ودجه مفرد اوداج است اين كنيه را به دو دادهاند چون بسيار ، افراد را مىكشته و رگها را با شمشير مىبريده است . گروه ديگرى ابا وحره نقل كردهاند و آن جنبنده اى است كه شبيه آفتاب پرست و پشتش كوتاه است و حجّاج را به دو تشبيه كردهاند . اين قول و قول پيش از آن ضعيف است . و آنچه ما نقل كرديم به حق و صواب نزديكتر مىباشد .