ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
290
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
فصل دوّم در توضيح آگاه بودن على عليه السلام بر امور پنهانى و قدرت داشتن بر انجام كارهاى خارق العاده و اين فصل دو بحث دارد نخستين بحث - در مطلع بودن آن حضرت ( ع ) بر امور نهانى است و از آن امور در اين بحث ده حكم را ايراد مىكنيم . حكم اوّل - آنچه حضرت ( ع ) از وقوع آن در بارهء عبيد إله بن زياد حكم فرمود . كه : آگاه باشيد ، زود است كه پس از من مردى ( 1 ) گلو گشاد و شكم بر آمده بر شما چيره گردد هر چه بيابد بخورد و هر چه نيابد بجويد . ( منظور معاويه است كه از غذا خوردن خسته مىشد و سير نمىگرديد ) . او را بكشيد اگر چه هرگز نتوانيد او را بكشيد . آگاه باشيد به همين زودى آن مرد شما را به بيزارى جستن و دشنام گفتن به من فرمان مىدهد امّا اگر ناچار شديد دشنام بدهيد . كه ناسزا گفتن به من موجب بلندى مقامم و
--> ( 1 ) ابن ميثم در شرح خود بر نهج البلاغه ( چاپ اوّل صفحه 183 ) در شرح اين سخن گويد : « در مورد اين كه مقصود حضرت از ( رجل ) كيست اختلاف كردهاند . بيشتر شارحان گفتهاند : مقصود معاويه است چه آن كه او شكم گنده و پرخور بود نقل شده كه مىخورد و خسته مىشد و مىگفت : برداريد . به خدا سوگند سير نشدم امّا از خوردن خسته شدم . و اين ، بيماريى بود كه بر اثر نفرين پيامبر ( ص ) بدان گرفتار شد ، نقل شده كه يك بار پيامبر ( ص ) در پى او فرستاد . او را در حال غذا خوردن يافتند . دوباره فرستاد او را چنان يافتند پيامبر ( ص ) فرمود : بار خدايا شكمش را سير نكن . و در وصف اين مورد شاعرى گفته است : مرا يارى است كه شكمش از نظر پرخورى مانند هاويه است و تو گويى معاويه در احشاى آن جاى گرفته است . و گفته شده كه آن مرد ، زياد بن ابى سفيان ( زياد بن ابيه ) است . بعضى گفتهاند مقصود حجاج است بعضى آن مرد را ( مغيرة بن شعبه ) دانستهاند . ابن ميثم در شرح اين مطلب به تفصيل سخن گفته طالبان به آن جا مراجعه كنند . ابن ابى الحديد در شرح خود ، ( چاپ مصر جلد اوّل صفحه 355 ) گويد : » عقيده بيشتر مردم بر آن است كه مقصود امام عليه السلام زياد مىباشد و جمع بسيارى از مردم گويند كه منظور حضرت ، حجّاج بوده و گروهى گفتهاند : كه قصدش مغيرة بن شعبه بوده . به عقيده من بهتر آن است كه آن مرد را معاويه بدانيم كه او به پرخورى متّصف و شكم گنده بوده و وقتى مىنشست شكمش بر روى رانهايش مىافتاد ( تا آخر گفتار ابن ابى الحديد ) . محدّث ارموى گويد : در مطالبى كه اين دو شارح ( ابن ميثم و ابن ابى الحديد ) در شرح اين سخن يادآور شدند مطالب ارزنده اى است و اگر به خاطر ترس از به درازا كشيدن مطلب نبود كه مناسبت با اين جا ندارد تمام گفتار آن دو شارح را نقل مىكردم . اگر خواستى به آن دو شرح رجوع كن .