ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
285
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
سختيهاى جنگ توانا و پندنيوش باشند گسيل دار ( 1 ) آن گاه اگر خداوند آنان را پيروز ساخت تو به مقصودت رسيده اى و اگر امر ديگرى روى داد تو پشت و پناه مسلمانان خواهى بود ( 2 ) پس اگر با چشم بصيرت خود در اين رأى درست بيانديشى خواهى يافت كه تمام چاره انديشيهاى مربوط به رياست و زمامدارى را داراست و نظام حركتهاى شهرنشينى و تمدّن را بر آورده و خير و مصلحت حكومت را گشوده است . چون على عليه السلام در اين كار بهترين پيشينيان است . از آن خبرهاست گفتار حضرت عليه السلام ( 3 ) : به خدا سوگند ،
--> ( 1 ) ابن ابى الحديد در شرح خود گفته است : « خفزت الرجل و اخفزه ، به معناى اين است كه : او را از پشت سر دفع كرد و سخت او را به جلو راند و ابن ميثم در شرح خود گفته است : خفز كذا يعنى او را دور كرد و خفزه يعنى آن را ضميمه و همراه ديگرى كرد » . ( 2 ) ابن ابى الحديد در شرح خود مىگويد : اگر كسى اشكال كند كه در بارهء پيامبر ( ص ) كه شخصا در جنگها حاضر مىشد و مىجنگيد چه بايد گفت جواب مىدهيم كه : پيامبر ( ص ) از طرف خدا وعدهء نصر داشت و با آن وعده وجود مقدّسش در امان بود چنان كه خداوند مىفرمايد : خدا تو را از خطر مردم حفظ مىكند و عمر چنان نبود . اگر كسى گويد : در مورد امير مؤمنان عليه السلام كه شخصا در جنگ جمل ، صفين ، نهروان حاضر شد چه مىگوييد چرا فرمانده جنگجويى نفرستاد و خود براى اين كه پشت و پناه مسلمين باشد در مدينه نماند ( جنگ مسلمين با روم در خلافت عمر ) . در مورد اين سؤال دو جواب داريم : 1 - على عليه السلام به اخبار پيامبر ( ص ) مىدانست كه در اين جنگها كشته نمىشود و شاهد بر آن خبر مورد اتّفاق ميان مردم است كه : بعد از من با ناكثان ( اصحاب جمل ) و قاسطان ( معاويه ) و مارقان ( خوارج ) خواهى جنگيد . 2 - گمان قوى داشت كه در جنگ با اين گروههايى كه بر او خروج كردهاند كسى نمىتواند جانشين او در جنگ باشد و فرمانده جنگجويى كه سختيها تحمل كرده باشد و پندپذير باشد نيافت چون آن حضرت به عمر چنين فرمود : اين قيد و شرطها را رعايت كن . پس در « جنگهاى ياد شده » هر كسى از يارانش كه جنگجو بود خير خواه او نبود و هر كه خير خواه او بود جنگجو نبود ، لذا ناگزير شد كه شخصا در جنگهاى ياد شده شركت كند . ابن ميثم گويد : امير مؤمنان ( ع ) اين كار را در غير از جنگ جمل ، صفين ، نهروان ، انجام داد . و سخنى كه سيد رضى ( ره ) در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد جلد 2 چاپ مصر نقل كرده پرده از اين حقيقت بر مىدارد : از سخنان آن حضرت ( ع ) است موقعى كه مردم را جمع كرده و آنان را براى جنگ با دشمن بر مىانگيخت و آنان سر در پيش انداخته و ساكت ايستاده بودند ، حضرت بانگ بر ايشان زد و فرمود : شما را چه مىشود كه چنين خاموشيد ، جمعى از آنان گفتند : اى امير مؤمنان اگر شخصا براى جنگ با دشمن جلو بيفتى ما در پى تو مىآييم ، حضرت از اين سخن بيشتر بر آشفت و فرمود : شما را چه شده كه نه به راه حق ارشاد مىشويد و نه به راهى هدايت مىگرديد آيا در چنين موقعى سزاوار است كه من خودم حركت كنم من در اين جنگ بايد هر كس از جنگاوران و دلاوران شما را كه خود مىپسندم همراه شما سازم . كجا سزاوار است كه من لشكر و شهر و خزانه ( را رها كنم ) تا كه فرمود : من قطب و استوانهء آسيا هستم و آسيا پيرامون من مىچرخد تا وقتى كه من در جاى خود هستم و اگر من از جاى خود حركت كنم مدار آسيا بهم مىخورد و سنگ زيرينش لرزان مىشود تا آخر گفته هاى حضرت » . ( 3 ) و اللَّه لقد علمت تبليغ الرسالات . . . إلخ آغاز سخن از على ( ع ) است كه سيد رضى ( ره ) در نهج البلاغه آورده ( به شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، چاپ مصر جلد 2 صفحه 260 مراجعه فرمائيد ) .