ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )

275

شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )

آورده پريشان مىشود و آن صورتها را گسترش مىدهد و به صورتهاى خيالى در حسّ مشترك مىريزد . همچنين امام عليه السلام نفحه هاى ربّانى را به حسّ خويش مىريزد . مانند بادى محسوس ، در كمال هوشيارى و لذّت مانند بوى مشك كه عطرش بسيار باشد و اگر چه ميان آن دو ، دو فرق وجود دارد فرق بين دو شيء استشمام كننده و دو شيء استشمام شده . و همچنين شنيدن ضجّهء قوه واهمه در حالى كه عقل او را مغلوب مىسازد و در پى آن پريشان شدنش و پيروى كردن واهمه از عقل در حالتى كه رهايى يافته و به طرف قبلهء حقيقى ( ذات حق ) متوجّه شده و صورتهاى قدسى و ملكوتى را فراچنگ آورده است . و حقيقت آن ضجّه و ناله اين است كه عقل در آن حالت آنچه براى قوهء واهمه روى داده تصور مىكند ، كه عبارت است از جذب شدن واهمه به طرف خلاف آنچه طبعش اقتضا مىكند . نيروى متخيّله در اين هنگام آنچه را كه عقل از حالات خود با آن ادراك كرده است ، تصور مىنمايد و به شخص شرورى كه دور از پذيرش خير است همانند مىكند . و در پيروى كردن از او خود را مجبور مىبيند . پس متّالم و ناراحت مىشود و فرياد مىزند . سپس آن صورت و ديگر تصويرهاى حسى را كه همراه آن مىباشد به حس مشترك تحويل مىدهد . و در آن جا صدايى را كه ضجّه و ناله ناميده مىشود ادراك مىكند . و اين حالت دلالت دارد بر اين كه به حق متعال رسيده و به خداوندان بهشت مىپيوندد . و به درجه اى از قرب به حق مىرسد كه صورتهاى وحى را دريافت مىكند اگر چه براستى اين مقام پائينتر از درجه و مقام نبوت است . 3 - گفتار پيامبر ( ص ) : انّك تسمع ما اسمع و ترى ما ارى ( 1 ) . . . در اين مطلب كه وجود مقدس پيامبر ( ص ) با ذات مقدس پروردگار پيوند و اتّصال داشته و بطور كامل آن گونه كه توصيف كرديم به حق و اصل شده اشكالى نيست . و همان پيوند براى على عليه السلام حاصل شده است ، اگر چه آن مقام پائينتر از درجه و مقام نبوت بوده است . چون براى پيوند يافتن با خداوند متعال درجات نامتناهى است . و به همين دليل پيامبر ( ص ) خطاب به على عليه السلام فرمود : تو پيامبر نيستى . 4 - گفتار آن حضرت عليه السلام : يصف السالكين الواصلين ( 2 ) : سالكان و اصل را

--> ( 1 ) اين سخن پيامبر ( ص ) در اواخر خطبهء معروف به قاصعه مىباشد كه در نهج البلاغه آمده است چنان كه شارح ( ابن ميثم ) بدان تصريح كرده است . ( 2 ) شارح ( ابن ميثم ) ( ره ) در نهج البلاغه چاپ اوّل صفحه 403 ، در شرح اين سخن شريف گفته است : « مىگويم : اين فصل از مهمترين سخنان حضرت در توصيف رهرو راه خداست و در بيان چگونگى سلوك سالك و برترين امور مربوط به آن مىباشد . به زنده كردن خردش اشاره فرموده است ، به اين كه همّتش را براى به دست آوردن كمالات عقلانى كه علوم و اخلاق است صرف نمايد و به وسيلهء آن عقل نظرى خود را پس از آنى كه به زهد و عبادت تمرين داد زنده گرداند و با جملهء : باماتة نفسه : دستور داده است به اين كه نفس امّاره را مغلوب سازد و آن را براى فرمانبردارى از نفس مطمئنه فارغ و آسوده گرداند به گونه اى كه نفس امّاره به طبع خود تصرّفى جز با اجازه عقل و برانگيختن آن نداشته باشد ، و در حكم مرده اى باشد كه شهوتها و ميلهاى طبيعىاش بميرد كه تصرّفات نفسانى نداشته باشد . گفتار امام عليه السلام : حتّى دق جليله ، يعنى تا به جايى برسد كه نفس شهوانيش را بميراند تا بدنش لاغر شود چون مهمترين چيزى كه از انسان ديده مىشود بدن اوست . و لطف غليظه : اشاره به لاغر شدن بدنش مىباشد . احتمال ديگر آن كه مقصود از اين جمله لطيف شدن نيروهاى نفسانى به وسيلهء آن رياست و شكستن شهوت باشد . چون اگر آنچه نيروى شهوانى مىخواهد و بر حسب طبيعت خود مىطلبد كه غرق شدن در خوردن و آشاميدن است به او داده شود بدن سنگين و حواس تيره مىگردد لذا گفته شده : پر بودن شكم هوشيارى را از بين مىبرد و موجب سنگدلى و درشتخويى مىشود . و هر گاه به مقدارى كه عقل اجازه مىدهد اكتفا شود حواس لطيف مىگردد چون بخارهايى كه به خاطر پر بودن معده از خوردنى و آشاميدنى توليد مىشود كاهش مىيابد . غلظت و درشتى كه از شكلهاى به دست آمده از پيروى نفس امّاره در جوهر نفس پديد آمده به وسيلهء آن لطيف كننده ، لطيف مىشود مانند لطيف و برّاق شدن آينه به وسيلهء صيقل و جلا دادن تا آن جا كه آن لطف و جلا معلول پيوستن نفس به عالم خود مىشود . و موجب دريافت انوارى از عالم بالا مىگردد . گفتار حضرت ( ع ) : و برق له لامع كثير البرق : امام عليه السلام با كلمهء لامع اشاره مىكند به آنچه براى سالك عارض مىشود در وقتى كه اراده به وسيله تمرين كردن در سلولك به حدّى مىرسد كه براى نزديك شدن فرصتهاى مناسبى بيايد و در نتيجه انوارى روشن كه در سرعت درخشش و پنهان شدنش شبيه به برق مىباشد ، بر او ظاهر مىشود . اين درخششها در نزد صاحبان طريقت وقت ناميده مىشود . پيش از هر وقتى و بعد از آن ، وجد و شادمانى است . زيرا كه آن لذّت را چشيده و پس از جدايى از آن ، ناله و ضجّه اى در او پديد مىآيد تا آن حالت را از دست بدهد . پس اين درخششها در آغاز كار اندكى بر او عارض مىشود و چون در تمرين و رياضت فرو رود زياد مىشود . حضرت با كلمهء لامع اشاره به خود آن نور كرده است و با زيادى برق و درخشش آن به بسيار عارض شدن آن حالات پس از فرو رفتن در رياضت اشاره فرموده است . احتمال مىرود كه امام عليه السلام لفظ لامع را براى عقل فعّال استعاره فرموده و لمعان ظهور آن را براى عقل انسانى استعاره آورده باشد و فراوانى درخشش آن نور ، اشاره به بسيارى جريان آن انوار شبيه به برق ، از آن مىباشد وقتى كه در رياضت فرو رود . گفتار امام عليه السلام : فابان له الطريق : يعنى به وسيلهء آن نور برايش آشكار مىگردد كه راه حق به سوى خدا همان رياضتى است كه او انجام مىدهد . و سلك به السبيل : يعنى آن نور علت رفتن او به راه خدا مىشود . گفتار حضرت ( ع ) و تدافعته الابواب يعنى بابهاى رياضت و بابهاى بهشت كه همان فرمانبردارى نفس اماره است و زهد حقيقى مىباشد و نيز عواملى كه آدمى را به آن دو مىرساند مانند عبادات و ترك دنيا همه اش درهايى است كه رهرو از آنها مىرود تا به باب سلامت برسد و آن درى است كه وقتى سالك در آن در آيد يقين پيدا مىكند كه از منحرف شدن از راه خدا در امان است . چون مىداند كه راه همان راهى است كه مىرود و آن در همان ( وقت ) مىباشد كه بدان اشاره كرديم و آن نخستين منزل از منزلهاى بهشت عقلانى است . و گفتار آن حضرت ( ع ) و ثبتت رجلاه . . . في قرار الأمن و الراحة : قرار الامن متعلَّق به فعل ثبتت مىباشد و اشاره به حالت دوم سالك است تا وقتى كه در مرتبهء ( وقت ) قرار دارد چون براى بدنش در وقت درخشش آن برقها ، پريشانى شديدى عارض مىشود كه به وسيله آن احساس ربودنى مىكند زيرا وقتى ناگهان بر نفس امر مهمّى پيش آيد پريشان مىشود و هر گاه مصيبتها زياد گردد به آن خو مىگيرد بطورى كه از وارد شدن آن بلاها پريشان نمىشود بلكه سكون و آرامش مىيابد . چون گام خردش در بالاترين درجات بهشتى است كه قرارگاه آسايش و راحت از كيفر الهى است . گفتار امام عليه السلام : بما استعمل قلبه و ارضى ربّه تعالى جار و مجرور ( قلبه ) نيز به فعل ثبتت متعلق مىباشد يعنى هر دو پايش به سبب اين كه قلب و نفس خود را در بندگى خدا به كار گرفته است پايدار و استوار مىماند و از آن خشنود است . و توفيق از خداست » .