ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )

272

شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )

امّا فصحا : روشن است كه همه كسانى كه بعد از آن حضرت به فصاحت منسوب بوده‌اند ظرف ذهنهاى خود را از كلمات او پر مىكردند و آنها را در ضمن سخنان و خطبه هايشان مىآوردند تا سخنان و كلمات آن حضرت نسبت به سخنانشان به منزلهء درهاى منظَّم گردنبندها باشد و اين مطلب روشن است . امّا نحويان : نخستين كسى كه علم نحو را وضع كرد ابو الاسود دؤلى بود و على عليه السلام او را به اين علم راهنمايى فرمود . آغاز آن كار چنين بود كه ابو الاسود شنيد مردى قرآن مىخواند و اين آيه شريفه را [ با توضيحى كه داده مىشود ] غلط مىخواند : * ( وَأَذانٌ مِنَ الله وَرَسُولِه إِلَى ) * ( 1 ) ، و رسوله را به كسر لام مىخواند در حالى كه صحيح آن و رسوله به ضم لام مىباشد ، [ به اين صورت صحيح ، معنايش چنين مىباشد : محقّقا خداى از مشركان بيزار است و پيامبرش هم از آنها بيزار است . و به صورت اوّل كه به كسر لام باشد و آن مرد مسلمان مىخواند معنا چنين است : محقّقا خدا از مشركان و پيامبرش بيزار است كه معنايش كفر آميز است ] بر ابو الاسود اين كار ناپسند آمد و گفت : نعوذ با اللَّه من الحور بعد الكور ، يعنى به خداوند از كاستى ايمان بعد از فزونى آن پناه مىبرم . و در اين مورد به على عليه السلام رجوع كرده و عرضه داشت : قصد دارم كه براى عربها قانونى وضع كنم كه با آن زبانشان تعديل و مستقيم شود . على عليه السلام فرمود : به طرف آنچه قصد كرده اى برو . و به چگونگى وضع قواعد نحو راهنمائيش فرمود و تعليمش داد . امّا دانشمندان صوفى : منسوب بودن علماى صوفى و صاحبان عرفان در صفا دادن درون و چگونگى سلوك به سوى حق متعال به آن حضرت روشن است . و اين سلسله به دو منتهى مىشود . امّا علماى شجاعت و آنها كه در به كار بردن اسلحه و پيكار تمرين و ممارست داشتند ، نيز به آن بزرگوار منسوب بودند . بنا بر اين با مطالبى كه بيان داشتيم ثابت شد كه آن حضرت استاد بشر و رهنماى آنان به سوى خدا بوده است . و اين مطلب اگر چه بر كامل بودن او در نيروى نظرى دلالت دارد امّا بر كامل بودنش در نيروى عملى نيز دلالت مىكند . مقام دوّم : اين كه آن حضرت بعد از پيامبر خدا ( ص ) سرور عارفان بوده است . توضيح آن اين است كه آن بزرگوار به درجهء وصول و رسيدن به حق ارتقا يافته و به بلنداى

--> ( 1 ) توبه ( 9 ) . آيه 2 .