ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
262
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
كلمهء چهل و چهارم گفتار امام عليه السلام : لا شرف مع سوء الادب با بد بودن ادب ، بزرگى نمىماند . شارح گويد : پيش از اين دانستى كه خوب بودن ادب به تمرين معتدل نيروهاى بدنى باز مىگردد و چگونگى آن را توضيح داديم و بايد از آن بشناسى كه بدى ادب ، سوق دادن آن نيروها به مرز طبيعى و فرو رفتن آنها در خواسته هاى طبيعيشان بر اساس قانون خيالى است بى آن كه مطابق قانون عدل عقل و شرع باشد . و چنان كه دانستى بزرگى واقعى همان جمع شدن اجزاى كمال است كه عبارت از عقل و اجتماع اخلاق بزرگوارانه و آداب نيكوست تا ماهيّت مطلوب از كمالات حاصل شود . پس بايد بدانى كه نبودن شرف و بزرگى به نبودن اجزاى كمال يا يكى از آنهاست . هر گاه جمع شدن اجزاى كمال ، ماهيّت مركب را تحقّق بخشد و نبودن يك جزء براى نبودن ماهيّت مركَّب كافى باشد ، بنا بر اين هر گاه فرض كنيم كه آدمى داراى بدى ادب باشد كه نقطهء مقابل حسن و كمال ادب است بطور حتم ضدّ آن را كه ادب نيكوست نخواهد داشت و چون آن جزء كمال را نداشته باشد ماهيّت كمال را ندارد در نتيجه ماهيّت شرافت و بزرگوارى را دارا نخواهد بود چون علَّتش را كه ادب نيكوست فاقد مىباشد . و در اين كلمه « راز هشدارى » كه امام عليه السلام به خواستار شرف و كسانى كه در به دست آوردن كمال آدمى مىكوشند ، بر تو آشكارا و معلوم شد كه تمرين و ادب كردن نيروهاى شوقيّه و منع كردن آنها از آنچه طبعا بدان مايلند و مقهور ساختن آنها به وسيله نيروى عقلانى و برگرداندن آنها به قانون عدل واجب است . چون بزرگوارى با سوء ادب جمع نمىشود . سرپرست نعمت و بخشش خداوند منّان است . كلمهء چهل و پنجم گفتار امام عليه السلام : ما اضمر احدكم شيئا الا اظهره اللَّه في فلتات لسانه و صفحات وجهه : هيچ كس چيزى در دل پنهان نداشت جز اين كه خدا آن را در سخنهايى كه ناگهانى از زبان او بيرون آيد و گونه هاى چهرهء او ، پديدار گرداند . شارح گويد : اضمار ، پنهان كردن راز و غير آن در درون است كه همان ذهن و عقل مىباشد . فلتات جمع فلتة است كه روى دادن كارى بطور ناگهانى و ناخودآگاه و بدون تامّل و انديشه است .