ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
255
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
چون هر كسى كمال خود را در پيوند با ديگرى مىداند و اگر اين پيوند و انس نباشد خوشبختى آنان محقّق نمىشود . پس هر انسانى به منزلهء عضوى از اعضاى بدن است . » بنى آدم اعضاى يك پيكرند « و پايدارى آدمى به كامل بودن اعضاى او مىباشد . شريعت مقدس اسلام ، دعوتها و گردهمآيىها را در مهمانيها به عنوان يك عادت خوب مقرّر فرموده تا اين انس به دست آيد . بلكه شايد تشويق شريعت مردم را به جمع شدن در مسجدها و برترى دادن نماز جماعت بر نماز فرادا براى اين است كه اين الفت و انس افراد به يكديگر از مرحله قوّه به فعليّت برسد . سپس بر روى اعتقادات صحيح كه موجب اجتماع افراد بشر است تأكيد مىكند و اين مطلب را به تو مىفهماند كه شريعت اسلام از پيروانش مىخواهد كه در هر هفته روز معيّنى در مسجدى كه گنجايش آنها را داشته باشد يعنى اهالى محلَّات و كوچه ها را در خود جاى دهد اجتماع كنند . چنان كه اهل خانه ها و منزلها در هر روزى جمع مىشوند . آن گاه واجب فرموده كه در هر سالى دوبار در مصلايى كه در بيابان و بدون سقف باشد اجتماع كنند و با هم ديدار و تجديد دوستى نمايند . و محبتى كه به آنان نظام بخشد ، شامل آنها شود . پس از آن واجب فرموده كه مسلمانان در تمام عمر يك بار از شهرهاى خود در مكانى مقدس يعنى مكَّه مكرمه جمع شوند و زمان معينى از عمر را مشخّص نفرموده است تا از نظر زمانى در وسعت باشند . و مردم شهرهاى دور دست در آن جا جمع شوند چنان كه اهل يك شهر با هم جمع مىشوند . و انس و محبّت آنان به يكديگر و شامل شدن خير و ريزش رحمت و سعادت بر آنها متناسب با متأثّر شدن نفوسشان و آمادگى است كه از آن اجتماع دريافت مىكنند و به نهايت كمال مىرسند كه بدون آن اجتماع آن كمال حاصل نمىشود . و اين انس و الفت جز با سخن پاك و راى زنى در كارها و مطلع شدن بر پاره اى از اسرار كه افشاى آن زيانى به بار نمىآورد به كمال نمىرسد . تا با آن ، انس گرفتن طرف مشورت كامل و نفسش آرام گردد و اگر نفرتى در او هست بر طرف شود و انبساط خاطر پيدا كند و از گرفتگى خارج گردد . خداوند كه ارجمندتر از هر گوينده اى است به منظور اين كه پيامبرش را به نيكوترين ادب مؤدّب نمايد مىفرمايد : با ياران خود در بعضى از كارها مشورت كن و در مزاح و شوخى دوست داشتنى و شيرينى كه خرد آن را اندازه گيرى مىكند تا به مرز اسراف نرسد گشايش دهد . چون اگر مزاح به حدّ اسراف برسد گناه و پرده درى و مانند آن از