ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )

249

شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )

محقّقا رسيدن به ذات حق و دستيابى به جايگاه صادقان بسته به صيقل دادن آينه هاى دل افراد ناقص از زنگار باطل است تا صفحه دلهايشان صاف گردد و براى نقش پذيرى صور حقايق آماده شود . و پيش از اين دانستى كه تا مانع كه همان كدورتهاست بر طرف نشود صفا و جلا به دست نمىآيد . و آنچه مانع جلاى دلهاست دو نوع مىباشد : مانع برونى و مانع درونى . 1 - مانع برونى : طرد كردن هر چه غير خداست از راه راست و اين كه غير حق را از درجهء اعتبار ساقط بداند و درون را از سرگرم شدن به غير خدا منزّه و بدور دارد ، زهد حقيقى همين است . 2 - مانع درونى : آن است كه نفس امّاره را به فرمان نفس مطمئنّه در آورد تا انگيزه هاى شيطانى به نا اميدى ، زيان را از او بر طرف سازد و دل آدمى را براى پذيرش خشنودى حق خالص گرداند . و پيش از اين چگونگى به زير فرمان در آوردن نفس امّاره و عوامل و هدف آن را شناختى و آن چه بطور خلاصه موانع را بر طرف مىسازد فرمودهء خداى سبحان است : « امّا آن كه از پروردگار خويش بترسد و خويشتن را از هوسها باز دارد » . بنا بر اين ترس از خدا رها كردن غير خداست و باز داشتن نفس خويش ، مقهور ساختن نيروهاى نفس مىباشد تا هر گاه خودش از موانع ياد شده تهى گردد نور مقدس الهى در اين صورت بر قلبش بتابد . اگر كسى اشكال كند و بگويد : قبول نداريم كه آنچه گفتيد معناى اسلام باشد چون مىدانيم كه پيامبر ( ص ) هر كه را شهادتين مىگفت و بر طبق آن هم عمل مىكرد مسلمان مىدانست اگر چه ويژگيهايى كه شما ياد كرديد نمىداشت چون هيچ يك از عربهاى خشن و خشك كه به اسلام روى مىآوردند و اظهار اسلام مىكردند چيزهايى را كه شما ياد كرديد تصوّر نمىكردند و نيز اگر اسلام همان است كه شما گفتيد در ميان مردم مسلمانى نخواهد بود مگر همانهايى كه افراد خودشان هستند و به اتّفاق نظر مسلمين اين سخن باطل است . در پاسخ آن اشكال گوييم : اسلام دو معنى دارد 1 - ظاهرى 2 - حقيقى ، و آنچه ما در باره اش بحث كرديم اسلام حقيقى بود و آنچه تو مىگويى اسلام ظاهرى است و بى شكّ به دارندهء اين گونه اسلام مسلمان گفته مىشود . جز اين كه اطلاق اسلام بر ظاهر و حقيقى بر حسب اشتراك لفظى است . چون آن دو از نظر معنى با هم تباين دارند . پس آن كه داراى اسلام ظاهرى است اگر چه مسلمان